have no foggiest
هیچگونه ایدهای ندارم
foggiest idea
ایدهای نامفهوم
not the foggiest
هیچگونه ایدهای نیست
foggiest notion
فکری نامفهوم
without the foggiest
بدون هرگونه ایدهای
foggiest clue
راحتترین نشانه
foggiest sense
حالتی نامفهوم
foggiest chance
شانسی نامفهوم
foggiest bit
کمترین بخش
have no foggiest idea
هیچگونه ایدهای ندارم
i have the foggiest idea how to solve this problem.
من کمترین ایدهای درباره راه حل این مشکل ندارم.
she hadn't the foggiest notion of what time it was.
او کمترین خاطرهای درباره ساعت نداشت.
he hadn't the foggiest clue about the exam format.
او کمترین ایدهای درباره فرمت آزمون نداشت.
i haven't the foggiest idea where my keys are.
من کمترین ایدهای درباره جای کلیدهایم ندارم.
she hasn't a foggiest idea what i'm talking about.
او کمترین ایدهای درباره چیزی که میگویم ندارد.
he hadn't the foggiest understanding of the financial report.
او کمترین درکی از گزارش مالی نداشت.
i haven't the foggiest reason to believe him.
من دلیلی برای باور کردن او ندارم.
she hasn't the foggiest idea of the consequences.
او کمترین ایدهای درباره پیامدها ندارد.
he hadn't the foggiest inkling of her plan.
او کمترین احساسی از برنامهاش نداشت.
i haven't the foggiest hope of winning the lottery.
من کمترین امیدی برای برنده شدن در جریان قرعه کشی ندارم.
she hasn't the foggiest sense of direction.
او کمترین احساس جهتی ندارد.
have no foggiest
هیچگونه ایدهای ندارم
foggiest idea
ایدهای نامفهوم
not the foggiest
هیچگونه ایدهای نیست
foggiest notion
فکری نامفهوم
without the foggiest
بدون هرگونه ایدهای
foggiest clue
راحتترین نشانه
foggiest sense
حالتی نامفهوم
foggiest chance
شانسی نامفهوم
foggiest bit
کمترین بخش
have no foggiest idea
هیچگونه ایدهای ندارم
i have the foggiest idea how to solve this problem.
من کمترین ایدهای درباره راه حل این مشکل ندارم.
she hadn't the foggiest notion of what time it was.
او کمترین خاطرهای درباره ساعت نداشت.
he hadn't the foggiest clue about the exam format.
او کمترین ایدهای درباره فرمت آزمون نداشت.
i haven't the foggiest idea where my keys are.
من کمترین ایدهای درباره جای کلیدهایم ندارم.
she hasn't a foggiest idea what i'm talking about.
او کمترین ایدهای درباره چیزی که میگویم ندارد.
he hadn't the foggiest understanding of the financial report.
او کمترین درکی از گزارش مالی نداشت.
i haven't the foggiest reason to believe him.
من دلیلی برای باور کردن او ندارم.
she hasn't the foggiest idea of the consequences.
او کمترین ایدهای درباره پیامدها ندارد.
he hadn't the foggiest inkling of her plan.
او کمترین احساسی از برنامهاش نداشت.
i haven't the foggiest hope of winning the lottery.
من کمترین امیدی برای برنده شدن در جریان قرعه کشی ندارم.
she hasn't the foggiest sense of direction.
او کمترین احساس جهتی ندارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید