foggiest

[ایالات متحده]/[ˈfɒɡɪst]/
[بریتانیا]/[ˈfɑːɡɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار مه‌آلود؛ کاملاً گیج‌کننده؛ بدون هیچ گونه اطلاعاتی؛ بدون راهنمایی
adv. به حداکثر؛ به طور کامل

عبارات و ترکیب‌ها

have no foggiest

هیچ‌گونه ایده‌ای ندارم

foggiest idea

ایده‌ای نامفهوم

not the foggiest

هیچ‌گونه ایده‌ای نیست

foggiest notion

فکری نامفهوم

without the foggiest

بدون هرگونه ایده‌ای

foggiest clue

راحت‌ترین نشانه

foggiest sense

حالتی نامفهوم

foggiest chance

شانسی نامفهوم

foggiest bit

کمترین بخش

have no foggiest idea

هیچ‌گونه ایده‌ای ندارم

جملات نمونه

i have the foggiest idea how to solve this problem.

من کمترین ایده‌ای درباره راه حل این مشکل ندارم.

she hadn't the foggiest notion of what time it was.

او کمترین خاطره‌ای درباره ساعت نداشت.

he hadn't the foggiest clue about the exam format.

او کمترین ایده‌ای درباره فرمت آزمون نداشت.

i haven't the foggiest idea where my keys are.

من کمترین ایده‌ای درباره جای کلیدهایم ندارم.

she hasn't a foggiest idea what i'm talking about.

او کمترین ایده‌ای درباره چیزی که می‌گویم ندارد.

he hadn't the foggiest understanding of the financial report.

او کمترین درکی از گزارش مالی نداشت.

i haven't the foggiest reason to believe him.

من دلیلی برای باور کردن او ندارم.

she hasn't the foggiest idea of the consequences.

او کمترین ایده‌ای درباره پیامدها ندارد.

he hadn't the foggiest inkling of her plan.

او کمترین احساسی از برنامه‌اش نداشت.

i haven't the foggiest hope of winning the lottery.

من کمترین امیدی برای برنده شدن در جریان قرعه کشی ندارم.

she hasn't the foggiest sense of direction.

او کمترین احساس جهتی ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید