clearest

[ایالات متحده]/[ˈklɪərɪst]/
[بریتانیا]/[ˈklɪərɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. واضح‌ترین؛ قابل فهم‌ترین؛ آشکارترین؛ مشخص‌ترین
adv. به وضوح

عبارات و ترکیب‌ها

clearest example

واضح‌ترین مثال

clearest sign

واضح‌ترین نشانه

clearest choice

واضح‌ترین انتخاب

clearest indication

واضح‌ترین نشان

clearest picture

واضح‌ترین تصویر

clearest evidence

واضح‌ترین مدرک

clearest case

واضح‌ترین مورد

clearest proof

واضح‌ترین گواهی

clearest answer

واضح‌ترین پاسخ

clearest view

واضح‌ترین دیدگاه

جملات نمونه

the instructions were not the clearest, and i missed a step.

دستورالعمل‌ها خیلی واضح نبودند و من یک مرحله را از دست دادم.

she gave the clearest explanation of the complex theory.

او واضح‌ترین توضیح را در مورد نظریه پیچیده ارائه داد.

in this situation, the clearest course of action is to wait.

در این وضعیت، واضح‌ترین اقدام، صبر کردن است.

he has the clearest memory of the events that transpired.

او واضح‌ترین خاطره‌ای از وقایعی که رخ دادند دارد.

the judge wanted the clearest possible evidence presented in court.

قاضی می‌خواست واضح‌ترین مدرک ممکن در دادگاه ارائه شود.

this is the clearest indication that the project is failing.

این واضح‌ترین نشانه‌ای است که پروژه در حال شکست است.

she offered the clearest path forward for the team.

او واضح‌ترین مسیر پیش رو را برای تیم ارائه کرد.

the data provided the clearest picture of the market trends.

داده‌ها واضح‌ترین تصویر از روند بازار را ارائه دادند.

he voiced the clearest concerns about the new policy.

او واضح‌ترین نگرانی‌ها را در مورد سیاست جدید بیان کرد.

the map showed the clearest route to the destination.

نقشه واضح‌ترین مسیر به مقصد را نشان می‌داد.

it was the clearest sign that winter was approaching.

این واضح‌ترین نشانه بود که زمستان در حال نزدیک شدن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید