fondlers

[ایالات متحده]/[ˈfɒndlʌz]/
[بریتانیا]/[ˈfɒndlʌz]/

ترجمه

n. کسی که لمس می‌کند؛ شخصی که عشق خود را از طریق لمس نشان می‌دهد؛ (رسمی نیست، اغلب هумوری) شخصی که لمس کردن را لذت می‌برد یا در آن شرکت می‌کند.
v. لمس کردن؛ لمس عاشقانه کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

fondlers gather

جمع شدن فوندلرها

fondling fondlers

فوندلرها را فوندل کردن

fondlers' delight

لذت فوندلرها

fondler's touch

لمس فوندلر

being fondlers

بودن فوندلر

fondlers working

فوندلرها کار کردن

fondlers adored

فوندلرها دوست داشته شده‌اند

fondler felt

فوندلر احساس کرد

fondlers helping

فوندلرها کمک می‌کنند

fondlers caring

فوندلرها مراقبت می‌کنند

جملات نمونه

the playful puppies were enthusiastic fondlers of the squeaky toy.

سگچه‌های بازیگوش به طور شوری با بازیچه فریب‌کننده لعب می‌کردند.

she was a notorious fondler of stray animals, always offering comfort.

او یک فوندلر شناخته شده حیوانات بی‌خانمانه بود، همیشه آن‌ها را آرام می‌کرد.

he's a natural fondler, gently stroking the cat's fur.

او یک فوندلر طبیعی است، نرم‌نگاری موهای گربه را انجام می‌دهد.

the child was a relentless fondler of stuffed animals, hugging them tight.

کودک یک فوندلر غیرقابل توقف با حیوانات پر‌پوست بود، آن‌ها را به شدت در آغوش گرفت.

grandma is a devoted fondler of her grandchildren, showering them with affection.

مادربزرگ یک فوندلر وفادار نوه‌هایش است، آن‌ها را با عشق و محبت فروش می‌کند.

he became a skilled fondler of his newborn baby, rocking him to sleep.

او به یک فوندلر ماهر نوزادش تبدیل شد، او را به خواب می‌ریزد.

the elderly woman was a gentle fondler of her garden plants, tending to them with care.

زن سالمند یک فوندلر مهربان گیاهان گلخانه‌اش بود، آن‌ها را با دقت می‌پروراند.

despite his gruff exterior, he was a secret fondler of kittens.

در حالی که ظاهر سخت‌گوشی داشت، او یک فوندلر مخفی کیت‌های کوچک بود.

she's a passionate fondler of antique dolls, carefully cleaning and preserving them.

او یک فوندلر عاشق دوچرخه‌های قدیمی است، آن‌ها را با دقت تمیز و حفظ می‌کند.

the artist was a keen observer and fondler of light and shadow in the landscape.

هنرمند یک مشاهده‌گر حساس و فوندلر نور و سایه در مناظر طبیعی بود.

he's a dedicated fondler of classic literature, rereading his favorites often.

او یک فوندلر وفادار ادبیات کلاسیک است، معمولاً کتاب‌های مورد علاقه‌اش را دوباره می‌خواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید