soft footfalls
گامهای نرم
echoing footfalls
گامهای پژواکدار
heavy footfalls
گامهای سنگین
silent footfalls
گامهای بیصدا
footfalls approaching
گامهایی که نزدیک میشوند
footfalls behind
گامهایی پشت سر
ghostly footfalls
گامهای شبحوار
quick footfalls
گامهای سریع
footfalls fading
گامهایی که محو میشوند
distant footfalls
گامهای دوردست
the soft footfalls echoed in the empty hallway.
صدای آرام گامها در راهروی خالی طنینانداز بود.
she heard the footfalls of someone approaching.
او صدای گامهای کسی که نزدیک میشد را شنید.
his footfalls were barely audible on the carpet.
گامهای او به سختی روی فرش شنیده میشد.
footfalls in the snow signaled their arrival.
گامها در برف نشاندهنده رسیدن آنها بود.
the rhythmic footfalls created a calming atmosphere.
گامهای ریتمیک فضایی آرامشبخش ایجاد کرد.
footfalls behind her made her feel uneasy.
گامهایی پشت سرش باعث شد احساس ناامنی کند.
he quickened his footfalls to catch up with her.
او سرعت گامهایش را برای رسیدن به او بیشتر کرد.
they followed the footfalls to find the lost child.
آنها از طریق گامها به دنبال یافتن کودک گمشده رفتند.
the sound of footfalls filled the quiet night.
صدای گامها شب آرام را پر کرد.
footfalls can often be heard in the old mansion.
گامها اغلب میتوان در خانه قدیمی شنید.
soft footfalls
گامهای نرم
echoing footfalls
گامهای پژواکدار
heavy footfalls
گامهای سنگین
silent footfalls
گامهای بیصدا
footfalls approaching
گامهایی که نزدیک میشوند
footfalls behind
گامهایی پشت سر
ghostly footfalls
گامهای شبحوار
quick footfalls
گامهای سریع
footfalls fading
گامهایی که محو میشوند
distant footfalls
گامهای دوردست
the soft footfalls echoed in the empty hallway.
صدای آرام گامها در راهروی خالی طنینانداز بود.
she heard the footfalls of someone approaching.
او صدای گامهای کسی که نزدیک میشد را شنید.
his footfalls were barely audible on the carpet.
گامهای او به سختی روی فرش شنیده میشد.
footfalls in the snow signaled their arrival.
گامها در برف نشاندهنده رسیدن آنها بود.
the rhythmic footfalls created a calming atmosphere.
گامهای ریتمیک فضایی آرامشبخش ایجاد کرد.
footfalls behind her made her feel uneasy.
گامهایی پشت سرش باعث شد احساس ناامنی کند.
he quickened his footfalls to catch up with her.
او سرعت گامهایش را برای رسیدن به او بیشتر کرد.
they followed the footfalls to find the lost child.
آنها از طریق گامها به دنبال یافتن کودک گمشده رفتند.
the sound of footfalls filled the quiet night.
صدای گامها شب آرام را پر کرد.
footfalls can often be heard in the old mansion.
گامها اغلب میتوان در خانه قدیمی شنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید