forwardly thinking
متمرکز بر آینده
forwardly focused
متمرکز بر آینده
forwardly moving
در حال پیشرفت
forwardly directed
متمرکز بر آینده
forwardly engaged
درگیر با آینده
forwardly oriented
متمرکز بر آینده
forwardly aligned
همسو با آینده
forwardly positioned
در موقعیت مناسب برای آینده
forwardly proactive
پیشرو
forwardly innovative
نوآورانه
she approached the problem forwardly, seeking solutions rather than dwelling on issues.
او با رویکردی آیندهنگرانه به مشکل پرداخت و به دنبال راه حل بود، نه اینکه درگیر مسائل شود.
he spoke forwardly about his ambitions during the interview.
او در طول مصاحبه به طور آیندهنگرانه در مورد جاهطلبیهای خود صحبت کرد.
the team decided to move forwardly with the new project despite the risks.
با وجود خطرات، تیم تصمیم گرفت با رویکردی آیندهنگرانه پروژه جدید را پیش ببرد.
they forwardly expressed their concerns about the upcoming changes.
آنها نگرانیهای خود را در مورد تغییرات پیش رو به طور آیندهنگرانه بیان کردند.
she always thinks forwardly, planning for the future.
او همیشه با رویکردی آیندهنگرانه فکر میکند و برای آینده برنامهریزی میکند.
by acting forwardly, he gained the trust of his colleagues.
با عمل کردن به روشی آیندهنگرانه، او اعتماد همکاران خود را به دست آورد.
in discussions, she forwardly challenged the status quo.
در بحثها، او وضعیت موجود را به طور آیندهنگرانه به چالش کشید.
they forwardly collaborated to ensure the project's success.
آنها برای اطمینان از موفقیت پروژه به طور آیندهنگرانه با یکدیگر همکاری کردند.
his forwardly attitude helped him to overcome obstacles.
حضور ذهن و نگرش آیندهنگرانه به او کمک کرد تا بر موانع غلبه کند.
she forwardly shared her ideas, inspiring others to contribute.
او ایدههای خود را به طور آیندهنگرانه به اشتراک گذاشت و دیگران را به مشارکت تشویق کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید