foxed

[ایالات متحده]/fɒkst/
[بریتانیا]/fɑkst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تغییر رنگ داده; دارای لکه های قهوه ای; ترش
v. فریبکاری کردن; ترش شدن; لکه های قهوه ای پیدا کردن; شکار روباه ها (فعل گذشته participle از fox)

عبارات و ترکیب‌ها

foxed book

کتاب کهنه و لکه دار

foxed paper

مقاله کهنه و لکه دار

foxed page

صفحه کهنه و لکه دار

foxed print

چاپ کهنه و لکه دار

foxed cover

جلد کهنه و لکه دار

foxed illustration

تصویرسازی کهنه و لکه دار

foxed edition

نسخه کهنه و لکه دار

foxed photograph

عکس کهنه و لکه دار

foxed artwork

هنرنمای کهنه و لکه دار

foxed manuscript

دست‌نویس کهنه و لکه دار

جملات نمونه

he was foxed by the complex puzzle.

او با پیچیدگی پازل گیج شد.

the magician foxed the audience with his tricks.

جادوگر با شعبده هایش مخاطبان را فریب داد.

she was foxed when her friend changed the plans.

او گیج شد وقتی دوستش برنامه ها را تغییر داد.

the unexpected news foxed everyone in the room.

خبر غیرمنتظره همه افراد اتاق را گیج کرد.

he foxed his opponents with a clever strategy.

او با یک استراتژی هوشمندانه حریفان خود را فریب داد.

the instructions foxed me; i couldn't understand them.

دستورالعمل‌ها من را گیج کرد؛ نمی‌توانستم آن‌ها را بفهمم.

she was foxed by the riddle her brother posed.

او با معمایی که برادرش مطرح کرد، گیج شد.

the sudden change in weather foxed the hikers.

تغییر ناگهانی آب و هوا کوهنوردان را گیج کرد.

he foxed the teacher with his unexpected answer.

او با پاسخ غیرمنتظره اش معلم را فریب داد.

they were foxed by the misleading advertisement.

آنها با تبلیغات گمراه کننده گیج شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید