foxed book
کتاب کهنه و لکه دار
foxed paper
مقاله کهنه و لکه دار
foxed page
صفحه کهنه و لکه دار
foxed print
چاپ کهنه و لکه دار
foxed cover
جلد کهنه و لکه دار
foxed illustration
تصویرسازی کهنه و لکه دار
foxed edition
نسخه کهنه و لکه دار
foxed photograph
عکس کهنه و لکه دار
foxed artwork
هنرنمای کهنه و لکه دار
foxed manuscript
دستنویس کهنه و لکه دار
he was foxed by the complex puzzle.
او با پیچیدگی پازل گیج شد.
the magician foxed the audience with his tricks.
جادوگر با شعبده هایش مخاطبان را فریب داد.
she was foxed when her friend changed the plans.
او گیج شد وقتی دوستش برنامه ها را تغییر داد.
the unexpected news foxed everyone in the room.
خبر غیرمنتظره همه افراد اتاق را گیج کرد.
he foxed his opponents with a clever strategy.
او با یک استراتژی هوشمندانه حریفان خود را فریب داد.
the instructions foxed me; i couldn't understand them.
دستورالعملها من را گیج کرد؛ نمیتوانستم آنها را بفهمم.
she was foxed by the riddle her brother posed.
او با معمایی که برادرش مطرح کرد، گیج شد.
the sudden change in weather foxed the hikers.
تغییر ناگهانی آب و هوا کوهنوردان را گیج کرد.
he foxed the teacher with his unexpected answer.
او با پاسخ غیرمنتظره اش معلم را فریب داد.
they were foxed by the misleading advertisement.
آنها با تبلیغات گمراه کننده گیج شدند.
foxed book
کتاب کهنه و لکه دار
foxed paper
مقاله کهنه و لکه دار
foxed page
صفحه کهنه و لکه دار
foxed print
چاپ کهنه و لکه دار
foxed cover
جلد کهنه و لکه دار
foxed illustration
تصویرسازی کهنه و لکه دار
foxed edition
نسخه کهنه و لکه دار
foxed photograph
عکس کهنه و لکه دار
foxed artwork
هنرنمای کهنه و لکه دار
foxed manuscript
دستنویس کهنه و لکه دار
he was foxed by the complex puzzle.
او با پیچیدگی پازل گیج شد.
the magician foxed the audience with his tricks.
جادوگر با شعبده هایش مخاطبان را فریب داد.
she was foxed when her friend changed the plans.
او گیج شد وقتی دوستش برنامه ها را تغییر داد.
the unexpected news foxed everyone in the room.
خبر غیرمنتظره همه افراد اتاق را گیج کرد.
he foxed his opponents with a clever strategy.
او با یک استراتژی هوشمندانه حریفان خود را فریب داد.
the instructions foxed me; i couldn't understand them.
دستورالعملها من را گیج کرد؛ نمیتوانستم آنها را بفهمم.
she was foxed by the riddle her brother posed.
او با معمایی که برادرش مطرح کرد، گیج شد.
the sudden change in weather foxed the hikers.
تغییر ناگهانی آب و هوا کوهنوردان را گیج کرد.
he foxed the teacher with his unexpected answer.
او با پاسخ غیرمنتظره اش معلم را فریب داد.
they were foxed by the misleading advertisement.
آنها با تبلیغات گمراه کننده گیج شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید