fractioned

[ایالات متحده]/ˈfrækʃənd/
[بریتانیا]/ˈfrækʃənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تقسیم شده به بخش‌ها یا کسری‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

fractioned parts

بخش‌های تقسیم‌شده

fractioned shares

سهام تقسیم‌شده

fractioned interests

منافع تقسیم‌شده

fractioned groups

گروه‌های تقسیم‌شده

fractioned payments

پرداخت‌های تقسیم‌شده

fractioned resources

منابع تقسیم‌شده

fractioned data

داده‌های تقسیم‌شده

fractioned assets

دارایی‌های تقسیم‌شده

fractioned ownership

مالکیت تقسیم‌شده

fractioned contributions

همکاری‌های تقسیم‌شده

جملات نمونه

the project was fractioned into smaller tasks for better management.

پروژه به وظایف کوچکتر برای مدیریت بهتر تقسیم شد.

her attention was fractioned, making it hard to focus.

توجه او تقسیم شده بود و تمرکز را دشوار می‌کرد.

the team was fractioned after the disagreement.

تیم پس از اختلاف نظر تقسیم شد.

his time was fractioned among various commitments.

زمان او بین تعهدات مختلف تقسیم شد.

the report was fractioned into several sections for clarity.

گزارش برای وضوح بیشتر به چند بخش تقسیم شد.

they fractioned the resources to maximize efficiency.

آنها منابع را برای افزایش کارایی تقسیم کردند.

her thoughts were fractioned, making it difficult to articulate.

افکار او تقسیم شده بودند و بیان آنها را دشوار می‌کرد.

the community was fractioned by differing opinions.

جامعه به دلیل تفاوت نظرات تقسیم شد.

the budget was fractioned to cover various departments.

بودجه برای پوشش بخش‌های مختلف تقسیم شد.

his responsibilities were fractioned across multiple projects.

مسئولیت‌های او در چندین پروژه تقسیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید