fractioning

[ایالات متحده]/ˈfrækʃənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfrækʃənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تقسیم به بخش‌ها؛ یک بخش یا قسمت کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

fractioning process

فرآیند جداسازی

fractioning method

روش جداسازی

fractioning unit

واحد جداسازی

fractioning column

ستون جداسازی

fractioning system

سیستم جداسازی

fractioning technique

تکنیک جداسازی

fractioning analysis

تجزیه و تحلیل جداسازی

fractioning operation

عملیات جداسازی

fractioning equipment

تجهیزات جداسازی

fractioning efficiency

راندمان جداسازی

جملات نمونه

fractioning the data can improve processing speed.

تجزیه داده‌ها می‌تواند سرعت پردازش را بهبود بخشد.

they are fractioning the costs among the team members.

آنها هزینه‌ها را بین اعضای تیم تقسیم می‌کنند.

fractioning the workload helps to reduce stress.

تقسیم بار کاری به کاهش استرس کمک می‌کند.

we should consider fractioning the project into smaller tasks.

ما باید در نظر بگیریم پروژه را به وظایف کوچکتر تقسیم کنیم.

fractioning resources can lead to more efficient usage.

تقسیم منابع می‌تواند منجر به استفاده کارآمدتر شود.

by fractioning the budget, we can allocate funds wisely.

با تقسیم بودجه، می‌توانیم به طور عاقلانه بودجه را تخصیص دهیم.

fractioning the ingredients allows for better flavor control.

تقسیم مواد اولیه امکان کنترل بهتر طعم را فراهم می‌کند.

they are fractioning their time to balance work and life.

آنها زمان خود را تقسیم می‌کنند تا تعادلی بین کار و زندگی ایجاد کنند.

fractioning the schedule can help accommodate everyone’s needs.

تقسیم برنامه می‌تواند به برآوردن نیازهای همه کمک کند.

fractioning the information into categories makes it easier to understand.

تقسیم اطلاعات به دسته‌های مختلف باعث می‌شود درک آن آسان‌تر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید