frazzle out
از هم جدا شدن
frazzle away
از بین بردن
frazzle nerves
عصبی کردن
frazzle brain
مغز را به هم زدن
frazzle stress
اضطراب را افزایش دادن
frazzle moment
لحظه های آشفته
frazzle feelings
احساسات آشفته
frazzle day
روزهای آشفته
frazzle life
زندگی آشفته
frazzle state
وضعیت آشفته
she was starting to frazzle under the pressure of the deadline.
او داشت کمکم زیر فشار مهلت مقرر دچار آشفتگی میشد.
the constant noise from the construction site began to frazzle him.
سر و صدای مداوم از محل ساختوساز شروع به آشفته کردن او کرد.
don't let the little things frazzle you; stay calm.
نگذارید مسائل کوچک شما را آشفته کنند؛ آرام باشید.
she tried to meditate to avoid getting frazzled.
او سعی کرد مدیتیشن کند تا از دچار شدن به آشفتگی جلوگیری کند.
the kids' constant questions can really frazzle a parent.
سوالات مداوم بچهها واقعاً میتواند یک والد را آشفته کند.
after a long day at work, he felt completely frazzled.
بعد از یک روز طولانی کاری، او کاملاً آشفته احساس کرد.
she was frazzled by the unexpected changes in her schedule.
او به دلیل تغییرات غیرمنتظره در برنامه خود دچار آشفتگی شد.
it's easy to get frazzled when juggling too many tasks.
وقتی در حال انجام چندین کار هستید، به راحتی میتوان آشفتگی کرد.
he took a break to avoid getting frazzled by work.
او برای جلوگیری از آشفتگی ناشی از کار استراحت کرد.
she always seems to frazzle when facing difficult challenges.
او همیشه به نظر میرسد که هنگام مواجهه با چالشهای دشوار دچار آشفتگی میشود.
frazzle out
از هم جدا شدن
frazzle away
از بین بردن
frazzle nerves
عصبی کردن
frazzle brain
مغز را به هم زدن
frazzle stress
اضطراب را افزایش دادن
frazzle moment
لحظه های آشفته
frazzle feelings
احساسات آشفته
frazzle day
روزهای آشفته
frazzle life
زندگی آشفته
frazzle state
وضعیت آشفته
she was starting to frazzle under the pressure of the deadline.
او داشت کمکم زیر فشار مهلت مقرر دچار آشفتگی میشد.
the constant noise from the construction site began to frazzle him.
سر و صدای مداوم از محل ساختوساز شروع به آشفته کردن او کرد.
don't let the little things frazzle you; stay calm.
نگذارید مسائل کوچک شما را آشفته کنند؛ آرام باشید.
she tried to meditate to avoid getting frazzled.
او سعی کرد مدیتیشن کند تا از دچار شدن به آشفتگی جلوگیری کند.
the kids' constant questions can really frazzle a parent.
سوالات مداوم بچهها واقعاً میتواند یک والد را آشفته کند.
after a long day at work, he felt completely frazzled.
بعد از یک روز طولانی کاری، او کاملاً آشفته احساس کرد.
she was frazzled by the unexpected changes in her schedule.
او به دلیل تغییرات غیرمنتظره در برنامه خود دچار آشفتگی شد.
it's easy to get frazzled when juggling too many tasks.
وقتی در حال انجام چندین کار هستید، به راحتی میتوان آشفتگی کرد.
he took a break to avoid getting frazzled by work.
او برای جلوگیری از آشفتگی ناشی از کار استراحت کرد.
she always seems to frazzle when facing difficult challenges.
او همیشه به نظر میرسد که هنگام مواجهه با چالشهای دشوار دچار آشفتگی میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید