frequence

[ایالات متحده]/ˈfriːkwəns/
[بریتانیا]/ˈfriːkwəns/

ترجمه

n. نرخ وقوع یک چیز در یک دوره خاص از زمان؛ تعداد وقوع یک رویداد تکراری
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

high frequence

تعداد زیاد

low frequence

تعداد کم

frequence analysis

تجزیه و تحلیل فرکانس

frequence modulation

تغییر فرکانس

frequence response

پاسخ فرکانس

frequence distribution

توزیع فرکانس

frequence table

جدول فرکانس

frequence range

محدوده فرکانس

frequence spectrum

طیف فرکانس

frequence count

شمارش فرکانس

جملات نمونه

we should check the frequence of the meetings.

ما باید فراوانی جلسات را بررسی کنیم.

the frequence of updates has increased significantly.

فراوانی به‌روزرسانی‌ها به طور قابل توجهی افزایش یافته است.

he exercises at a high frequence to stay fit.

او برای تناسب اندام با فراوانی زیاد ورزش می‌کند.

the frequence of train services has improved.

فراوانی خدمات قطار بهبود یافته است.

we need to analyze the frequence of customer complaints.

ما باید فراوانی شکایات مشتریان را تجزیه و تحلیل کنیم.

she listens to music with a frequence of three hours a day.

او روزانه به مدت سه ساعت با فراوانی به موسیقی گوش می‌دهد.

the frequence of internet usage has skyrocketed.

فراوانی استفاده از اینترنت به طور چشمگیری افزایش یافته است.

he visits his grandparents with a frequence of once a week.

او هفته‌ای یک بار با فراوانی به دیدن پدربزرگ و مادربزرگش می‌رود.

the frequence of online shopping has risen during the holidays.

فراوانی خرید آنلاین در تعطیلات افزایش یافته است.

we should monitor the frequence of sales to improve strategies.

ما باید فراوانی فروش را برای بهبود استراتژی‌ها رصد کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید