frights

[ایالات متحده]/fraɪts/
[بریتانیا]/fraɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موارد ترس یا وحشت؛ ترس یا وحشت شدید؛ چیزی که باعث ترس می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

night frights

ترس‌های شبانه

childhood frights

ترس‌های دوران کودکی

sudden frights

ترس‌های ناگهانی

phantom frights

ترس‌های وهمی

spooky frights

ترس‌های ترسناک

real frights

ترس‌های واقعی

child frights

ترس‌های کودکانه

unexpected frights

ترس‌های غیرمنتظره

creepy frights

ترس‌های ناراحت‌کننده

horror frights

ترس‌های وحشتناک

جملات نمونه

she faced her frights with courage.

او با شجاعت با ترس‌های خود روبرو شد.

the movie was full of frights.

فیلم پر از ترس بود.

he had a few frights during the haunted house tour.

او در طول تور خانه ارواطی، ترس‌های کمی داشت.

overcoming your frights can be empowering.

غلبه بر ترس‌هایتان می‌تواند توان‌بخش باشد.

she screamed at every fright in the horror film.

او در هر صحنه ترسناک فیلم ترسید.

facing your frights is the first step to bravery.

رویارویی با ترس‌هایتان اولین قدم به سمت شجاعت است.

his childhood frights still haunt him.

ترس‌های دوران کودکی‌اش هنوز او را آزار می‌دهند.

they shared their frights around the campfire.

آنها ترس‌های خود را دور آتش روشن با یکدیگر در میان گذاشتند.

she found comfort in talking about her frights.

او در صحبت کردن در مورد ترس‌هایش آرامش یافت.

his frights turned into laughter by the end of the night.

تا پایان شب، ترس‌های او به خنده تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید