frivol

[ایالات متحده]/ˈfrɪvəl/
[بریتانیا]/ˈfrɪvəl/

ترجمه

vt. هدر دادن یا ضایع کردن
vi. صرف وقت در فعالیت‌های بی‌اهمیت یا پیش پا افتاده
Word Forms
شکل سوم شخص مفردfrivols
صفت یا فعل حال استمراریfrivolling
زمان گذشتهfrivolled
قسمت سوم فعلfrivolled

عبارات و ترکیب‌ها

frivolous behavior

رفتار بی‌مایه و پایه‌

frivolous spending

هزینه‌های بی‌دلیل

frivolous lawsuit

دادخواست بی‌اساس

frivolous remarks

اظهارات بی‌معنی

frivolous activities

فعالیت‌های بی‌هدف

frivolous attitude

نگاه بی‌فکرانه

frivolous concerns

نگرانی‌های بی‌دلیل

frivolous pursuits

اهداف بی‌اساس

frivolous distractions

حواس‌پرتی‌های بی‌معنی

frivolous entertainment

سرگرمی‌های بی‌ارزش

جملات نمونه

his frivolous attitude annoyed everyone at the meeting.

حرف‌های بی‌ارزش او باعث ناراحتی همه در جلسه شد.

she spent her money on frivolous items instead of saving.

او پول خود را روی وسایل بی‌ارزش خرج کرد به جای پس‌انداز.

they engaged in frivolous conversations during lunch.

آنها در طول ناهار درگیر مکالمات بی‌ارزش شدند.

his frivolous behavior made it hard to take him seriously.

رفتار بی‌ارزش او باعث شد نتوان او را جدی گرفت.

she is known for her frivolous spending habits.

او به خاطر عادت‌های بی‌ارزش خرج کردنش معروف است.

frivolous lawsuits can waste time and resources.

دادخواست‌های بی‌ارزش می‌توانند زمان و منابع را هدر دهند.

he often makes frivolous remarks that distract from the topic.

او اغلب اظهاراتی بی‌ارزش می‌کند که باعث حواس‌پرتی از موضوع می‌شود.

they enjoyed a frivolous day at the amusement park.

آنها یک روز بی‌ارزش را در شهربازی گذراندند.

her frivolous nature makes her the life of the party.

طبع بی‌ارزش او باعث می‌شود او روح مهمانی باشد.

we shouldn't focus on frivolous details when making decisions.

ما نباید روی جزئیات بی‌ارزش تمرکز کنیم هنگام تصمیم‌گیری.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید