frivolling

[ایالات متحده]/ˈfrɪvəlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfrɪvəlɪŋ/

ترجمه

v. اتلاف زمان یا منابع؛ صرف زمان به صورت بی‌خیال یا احمقانه

عبارات و ترکیب‌ها

frivolling around

گشت و گذار بی هدف

frivolling about

گشت و گذار بی هدف

frivolling time

وقت گذرانی بی هدف

frivolling fun

سرگرمی‌های بی‌هدف

frivolling games

بازی‌های بی‌هدف

frivolling chatter

حرف و گفتارهای بی‌هدف

frivolling laughter

خنده‌های بی‌هدف

frivolling activities

فعالیت‌های بی‌هدف

frivolling moments

لحظات بی‌هدف

frivolling spirit

روحیه بی‌هدف

جملات نمونه

he spent the afternoon frivolling around the park.

او بعد از ظهر را به تفریح و بازی در پارک گذراند.

they were frivolling away their time instead of studying.

آنها به جای درس خواندن وقت خود را به تفریح و بازی گذراندند.

she enjoys frivolling with her friends on weekends.

او از تفریح و بازی با دوستانش در آخر هفته ها لذت می برد.

frivolling about can sometimes help relieve stress.

گاهی اوقات تفریح و بازی کردن می تواند به کاهش استرس کمک کند.

he has a habit of frivolling instead of focusing on work.

او عادت دارد به جای تمرکز بر کار تفریح کند.

frivolling in the sun is her favorite summer activity.

تفریح کردن در آفتاب فعالیت مورد علاقه تابستانی اوست.

they were frivolling with laughter during the party.

آنها در طول مهمانی با خنده و شادی تفریح می کردند.

frivolling around the city is a great way to explore.

تفریح و بازی در اطراف شهر راهی عالی برای گشت و گذار است.

he can't stop frivollying when he should be serious.

وقتی باید جدی باشد، نمی تواند از تفریح کردن دست بکشد.

frivolling at the beach is a perfect way to unwind.

تفریح در ساحل راهی عالی برای آرامش و ریلکس کردن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید