frivolled

[ایالات متحده]/frɪvəl/
[بریتانیا]/frɪvəl/

ترجمه

v. هدر دادن; اسراف کردن; بیکار گذراندن

عبارات و ترکیب‌ها

frivolled away

سرگرمی محض

frivolled time

سرگرمی محض زمان

frivolled life

سرگرمی محض زندگی

frivolled money

سرگرمی محض پول

frivolled away time

سرگرمی محض زمان

frivolled in fun

در سرگرمی و تفریح

frivolled around

گشت و گذار بی هدف

frivolled life away

سرگرمی محض زندگی

frivolled with friends

سرگرمی با دوستان

frivolled through

سرگرمی در طول

جملات نمونه

he frivolled away his time instead of studying for the exam.

او وقت خود را به بطالت گذراند به جای اینکه برای امتحان مطالعه کند.

they frivolled through the weekend at the beach.

آنها آخر هفته را در ساحل به بطالت گذراندند.

she frivolled over trivial matters instead of focusing on her goals.

او به جای تمرکز بر اهداف خود، در مسائل جزئی به بطالت پرداخت.

the children frivolled about in the park, enjoying their freedom.

کودکان در پارک به بطالت بازی می‌کردند و از آزادی خود لذت می‌بردند.

he often frivolled with his friends rather than working on his projects.

او اغلب به جای کار بر روی پروژه‌هایش، با دوستانش به بطالت می‌گذراند.

despite the deadline, she frivolled instead of completing her tasks.

با وجود مهلت مقرر، او به جای انجام وظایفش به بطالت پرداخت.

they frivolled through their vacation, not caring about the itinerary.

آنها تعطیلات خود را به بطالت گذراندند و به برنامه سفر اهمیتی ندادند.

he frivolled away his inheritance on luxury items.

او ارث خود را به بطالت روی وسایل لوکس خرج کرد.

instead of saving money, she frivolled on unnecessary expenses.

به جای پس‌انداز پول، او به بطالت روی هزینه‌های غیرضروری خرج کرد.

the couple frivolled their evenings away watching movies.

زوج جوان شب‌های خود را به بطالت به تماشای فیلم می‌گذراندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید