faces

[ایالات متحده]/[feɪs]/
[بریتانیا]/[feɪs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جلوی سر، به ویژه قسمتی از سر که ویژگی دارد؛ ظاهر یک شخص یا چیز؛ یک سطح یا نمای بیرونی؛ یک وضعیت یا جنبه ای از چیزی؛ شخصی که در یک عکس، نقاشی یا فیلم ظاهر می شود
v. با مواجه یا برخورد کردن؛ در نمای جلوی چیزی ظاهر شدن؛ در موقعیتی قرار گرفتن تا با آن برخورد کرد

عبارات و ترکیب‌ها

faces the music

موسیقی را تحمل کردن

save face

حفظ آبرو

lose face

آبروداری کردن

put on faces

چهره به رخ کشیدن

many faces

چهره‌های زیاد

friendly faces

چهره‌های دوستانه

faces danger

در برابر خطر قرار گرفتن

recognize faces

تشخیص چهره‌ها

show faces

نشان دادن چهره‌ها

hidden faces

چهره‌های پنهان

جملات نمونه

she recognized him instantly, despite the years that had passed and the changes to his faces.

او او را به سرعت به خاطر آورد، با وجود سال‌هایی که گذشته بود و تغییراتی که در چهره‌اش ایجاد شده بود.

the children were all smiling faces, eager to show off their artwork.

کودکان همگی چهره‌های خندان بودند و مشتاق بودند تا آثار هنری خود را به نمایش بگذارند.

he put on a brave face, trying to hide his disappointment.

او چهره‌ای شجاعانه به خود گرفت و سعی کرد ناامیدی خود را پنهان کند.

the crowd in the stadium showed a sea of excited faces.

تعداد زیادی از افراد در استادیوم، دریایی از چهره‌های هیجان‌زده را نشان می‌دادند.

she lost sleep worrying about the financial faces of the company.

او نگران چهره‌های مالی شرکت، بی‌خوابی کشید.

the news report showed the faces of the victims and their families.

گزارش خبری چهره‌های قربانیان و خانواده‌هایشان را نشان داد.

he had the face of a man who had seen a lot of hardship.

او چهره‌ای مردی داشت که سختی‌های زیادی را دیده بود.

the company is launching new product faces to attract younger customers.

شرکت در حال راه‌اندازی چهره‌های جدید محصول برای جذب مشتریان جوان‌تر است.

she couldn't bear to see the sad faces of her children.

او نمی‌توانست تحمل کند که چهره‌های غمگین فرزندانش را ببیند.

the artist skillfully captured the faces of the elderly in his paintings.

هنرمند به طرز ماهرانه‌ای چهره‌های افراد مسن را در نقاشی‌های خود به تصویر کشید.

he kept a neutral face during the tense negotiations.

او در طول مذاکرات پرتنش چهره‌ای خنثی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید