frontiers

[ایالات متحده]/frʌnˈtɪəz/
[بریتانیا]/frʌnˈtɪrz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مرزها یا محدودیت‌های یک سرزمین؛ مرز بین دو کشور؛ محدودیت‌های بیرونی یک حوزه فعالیت یا دانش؛ مناطق هنوز توسعه نیافته

عبارات و ترکیب‌ها

new frontiers

مرزهای جدید

frontiers of knowledge

مرزهای دانش

exploring frontiers

کاوش در مرزها

frontiers of science

مرزهای علم

pushing frontiers

فشردن مرزها

frontiers of space

مرزهای فضا

frontiers of technology

مرزهای فناوری

frontiers of innovation

مرزهای نوآوری

frontiers of art

مرزهای هنر

frontiers of culture

مرزهای فرهنگ

جملات نمونه

the explorers ventured into uncharted frontiers.

کاوشگران وارد مناطق ناشناخته شدند.

science continues to push the frontiers of knowledge.

علم به پیشبرد مرزهای دانش ادامه می‌دهد.

we must respect the natural frontiers of wildlife.

ما باید به مرزهای طبیعی حیات وحش احترام بگذاریم.

technological advancements are breaking new frontiers.

پیشرفت‌های فناوری در حال فتح مرزهای جدید هستند.

they are working to expand the frontiers of space exploration.

آنها در تلاشند تا مرزهای اکتشافات فضایی را گسترش دهند.

frontiers in medicine are leading to innovative treatments.

مرزهای داروسازی منجر به درمان‌های نوآورانه می‌شود.

education helps to broaden our frontiers of understanding.

آموزش به گسترش مرزهای درک ما کمک می‌کند.

the frontiers of art are constantly evolving.

مرزهای هنر به طور مداوم در حال تکامل هستند.

climate change poses new challenges at the frontiers of science.

تغییرات آب و هوا چالش‌های جدیدی در مرزهای علم ایجاد می‌کند.

we are exploring the frontiers of artificial intelligence.

ما در حال کاوش در مرزهای هوش مصنوعی هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید