fugleman

[ایالات متحده]/ˈfjuːɡləmən/
[بریتانیا]/ˈfjuɡləmən/

ترجمه

n. راهنما یا رهبر؛ نماینده
Word Forms
جمعfuglemen

عبارات و ترکیب‌ها

fugleman role

نقش فگلمن

fugleman position

موقعیت فگلمن

fugleman leader

رهبر فگلمن

fugleman example

مثال فگلمن

fugleman figure

شخصیت فگلمن

fugleman task

وظیفه فگلمن

fugleman duty

وظیفه فگلمن

fugleman status

وضعیت فگلمن

fugleman action

اقدام فگلمن

fugleman approach

رویکرد فگلمن

جملات نمونه

the fugleman led the team through the challenging terrain.

رهبر تیم، تیم را در میان زمین دشوار هدایت کرد.

as a fugleman, he was responsible for setting the pace.

به عنوان یک رهبر تیم، او مسئول تعیین سرعت بود.

she acted as the fugleman during the project presentation.

او در طول ارائه پروژه به عنوان رهبر تیم عمل کرد.

the fugleman inspired his colleagues to work harder.

رهبر تیم همکارانش را به تلاش بیشتر تشویق کرد.

in the meeting, he served as the fugleman for the discussion.

در جلسه، او به عنوان رهبر تیم برای بحث صحبت کرد.

the fugleman's role is crucial in any team effort.

نقش رهبر تیم در هر تلاشی گروهی بسیار مهم است.

she took on the fugleman position for the charity event.

او به عنوان رهبر تیم برای رویداد خیریه این نقش را بر عهده گرفت.

the fugleman was praised for his leadership skills.

رهبر تیم به خاطر مهارت های رهبری خود مورد تحسین قرار گرفت.

as a fugleman, he ensured everyone was on the same page.

به عنوان یک رهبر تیم، او اطمینان حاصل کرد که همه در یک صفحه هستند.

the fugleman coordinated the efforts of all team members.

رهبر تیم تلاش های همه اعضای تیم را هماهنگ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید