fulfil

[ایالات متحده]/ful'fil/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. انجام دادن; تمرین کردن; راضی کردن; کامل کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریfulfilling
قسمت سوم فعلfulfilled
زمان گذشتهfulfilled
شکل سوم شخص مفردfulfils

عبارات و ترکیب‌ها

fulfil a dream

برآورده کردن یک رویا

fulfil an order

اجرای یک سفارش

fulfil a promise

وفای به عهد

fulfil a requirement

برآورده کردن یک الزام

fulfil a prophecy

اجابت یک پیشگویی

fulfil a duty

انجام وظیفه

fulfil a contract

اجرای یک قرارداد

fulfil a request

برآورده کردن یک درخواست

جملات نمونه

fulfil the requirements of the government

اجابت الزامات دولت

fulfil(l) a task ahead of schedule

انجام یک کار زودتر از موعد مقرر

These illustrations fulfil(l) the text.

این تصاویر متنی را تکمیل می‌کنند.

This company should be able to fulfil our requirements.

این شرکت باید بتواند الزامات ما را برآورده کند.

John was able to fulfil himself through writing.

جان توانست از طریق نویسندگی خود را تحقق بخشد.

The government should fulfil its pledge.

دولت باید به قول خود عمل کند.

We are reflecting how to fulfil the task.

ما در حال بررسی این هستیم که چگونه این کار را انجام دهیم.

he wouldn't be able to fulfil his ambition to visit Naples.

او قادر به تحقق رویای سفر به ناپل نخواهد بود.

goods must fulfil three basic conditions.

کالاها باید سه شرط اساسی را برآورده کنند.

they were working overtime to fulfil a big order.

آنها برای انجام یک سفارش بزرگ اضافه کار می‌کردند.

Seaways and landway would continue to fulfil vital functions.

راه‌های دریایی و زمینی به انجام عملکردهای حیاتی ادامه خواهند داد.

I'm hopeful that they'll fulfil the task on time.

امیدوارم آنها این کار را به موقع انجام دهند.

If you make a promise you should fulfil it.

اگر وعده‌ای بدهید باید به آن عمل کنید.

he may never fulfil his potential, and that would be a criminal waste.

شاید او هرگز به پتانسیل خود نرسد و این یک اتلاف بزرگ خواهد بود.

She succeeded in fulfil(l)ing herself as an actress.

او به عنوان یک بازیگر توانست خود را تحقق بخشد.

For a while his more clamant needs are fulfil by his mother.

برای مدتی، نیازهای بیشتر و آشکارتر او توسط مادرش برآورده می‌شد.

نمونه‌های واقعی

If the boy lives, you cannot fulfil your destiny.

اگر پسر زنده بماند، نمی‌توانید سرنوشت خود را محقق کنید.

منبع: The Legend of Merlin

I have written because it fulfilled me.

من نوشته‌ام چون مرا ارضا کرد.

منبع: Stephen King on Writing

In short, they haven't fulfilled an obligation.

به طور خلاصه، آنها وظیفه‌ای را انجام نداده‌اند.

منبع: Sara's British English class

The first lie is that career success is fulfilling.

اولین دروغ این است که موفقیت شغلی رضایت‌بخش است.

منبع: TED Talks (Video Edition) June 2019 Collection

But they lie! They do not fulfil that promise. They never will!

اما آنها دروغ می‌گویند! آنها آن وعده را عملی نمی‌کنند. هرگز هم نخواهند کرد!

منبع: Celebrity Speech Compilation

If you make a promise, you should fulfil it.

اگر وعده‌ای بدهید، باید آن را عملی کنید.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

But the Rollettes have helped her find something else just as fulfilling.

اما رولیت‌ها به او کمک کرده‌اند تا چیزی دیگر را که به همان اندازه رضایت‌بخش است، پیدا کند.

منبع: Reader's Digest Anthology

However, in practice, this idea from popular wisdom isn't always fulfilled.

با این حال، در عمل، این ایده از خرد عامه همیشه محقق نمی‌شود.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

They have the same exact caring, giving spirit and it's really fulfilling.

آنها دقیقاً همان روحیه مهربان و سخاوتمندانه را دارند و واقعاً رضایت‌بخش است.

منبع: CNN 10 Student English October 2021 Collection

They had hopes for the future and dreams that were not yet fulfilled.

آنها امیدها و رویاهایی برای آینده داشتند که هنوز محقق نشده بودند.

منبع: Obama's speech

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید