fussinesses

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بودن به طرز بیش از حد سختگیر یا مشکل پسند.

جملات نمونه

She is known for her fussiness when it comes to choosing clothes.

او به خاطر سخت‌گیری‌اش در انتخاب لباس شناخته می‌شود.

His fussiness about cleanliness makes him clean his house every day.

سخت‌گیری او در مورد نظافت باعث می‌شود هر روز خانه خود را تمیز کند.

The chef's fussiness about ingredients ensures the high quality of the dishes.

سخت‌گیری سرآشپز در مورد مواد اولیه، کیفیت بالای غذاها را تضمین می‌کند.

Her fussiness over details often delays the completion of projects.

سخت‌گیری او در مورد جزئیات اغلب باعث تاخیر در اتمام پروژه‌ها می‌شود.

Don't let your fussiness ruin your relationships with others.

نگذارید سخت‌گیری شما روابط شما را با دیگران خراب کند.

The fussiness of the customer led to multiple changes in the design.

سخت‌گیری مشتری منجر به تغییرات متعدد در طراحی شد.

His fussiness about punctuality annoys his colleagues.

سخت‌گیری او در مورد سر وقت بودن همکارانش را آزار می‌دهد.

The director's fussiness over the script delayed the start of filming.

سخت‌گیری کارگردان در مورد فیلمنامه باعث تاخیر در شروع فیلمبرداری شد.

The teacher's fussiness about grammar helped students improve their writing skills.

سخت‌گیری معلم در مورد دستور زبان به دانش‌آموزان کمک کرد تا مهارت‌های نوشتاری خود را بهبود بخشند.

Her fussiness about food quality makes her a picky eater.

سخت‌گیری او در مورد کیفیت غذا باعث می‌شود که یک انتخابگر باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید