gabbled

[ایالات متحده]/ˈɡæbld/
[بریتانیا]/ˈɡæbld/

ترجمه

v. به سرعت و غیرقابل فهم صحبت کرد

عبارات و ترکیب‌ها

gabbled nonsense

حرف‌های بی‌معنی

gabbled quickly

به سرعت حرف زد

gabbled away

وقت را تلف کرد

gabbled excitedly

با هیجان حرف زد

gabbled incoherently

به‌طور نامفهوم حرف زد

gabbled in haste

با عجله حرف زد

gabbled at length

برای مدت طولانی حرف زد

gabbled in circles

دور و بر سر حرف زد

gabbled continuously

به طور مداوم حرف زد

gabbled with joy

با خوشحالی حرف زد

جملات نمونه

she gabbled excitedly about her trip.

او با هیجان زیاد درباره سفرش صحبت کرد.

the children gabbled during the class.

کودکان در طول کلاس صحبت‌های بی‌ربطی کردند.

he gabbled his way through the presentation.

او در حین ارائه، با صحبت‌های بی‌ربط پیش رفت.

they gabbled over the dinner table.

آنها دور میز شام با صدای بلند صحبت کردند.

she gabbled in a mix of languages.

او با ترکیبی از زبان‌ها صحبت کرد.

he gabbled nervously during the interview.

او در طول مصاحبه به طرز عصبی صحبت کرد.

the dog gabbled at the strangers.

سگ به غریبه‌ها با صدای بلند پارس کرد.

she gabbled her thoughts without pausing.

او بدون مکث افکار خود را بیان کرد.

they gabbled about their favorite movies.

آنها درباره فیلم‌های مورد علاقه خود صحبت کردند.

he gabbled on, oblivious to the time.

او بدون توجه به زمان، صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید