gabbling away
در حال حرف زدن بیوقفه
gabbling nonsense
حرف زدنهای بیمعنی
gabbling like
صحبت کردن مثل
gabbling birds
پرندگان در حال حرف زدن
gabbling voices
صداهای بیوقفه
gabbling child
کودک در حال حرف زدن
gabbling crowd
جمعیت در حال حرف زدن
gabbling friends
دوستان در حال حرف زدن
gabbling conversation
گفتگوی بیوقفه
the children were gabbling excitedly about their trip to the zoo.
کودکان با هیجان زیاد درباره سفرشان به باغ وحش صحبت میکردند.
she couldn't concentrate because of the gabbling in the background.
به دلیل صحبتهای بیمورد در پسزمینه نمیتوانست تمرکز کند.
the ducks were gabbling as they swam in the pond.
اردکها در حالی که در برکه شنا میکردند، صحبت میکردند.
he found it hard to follow the conversation with all the gabbling around him.
با تمام صحبتهای بیمورد اطرافش، دنبال کردن مکالمه برایش سخت بود.
gabbling away, she shared all her latest gossip.
در حالی که با هیجان صحبت میکرد، تمام غایبههای جدیدش را به اشتراک گذاشت.
the students were gabbling about their weekend plans.
دانشجویان درباره برنامههای آخر هفتهشان صحبت میکردند.
he was gabbling on about his favorite sports team.
او درباره تیم ورزشی مورد علاقهاش با هیجان صحبت میکرد.
gabbling in excitement, they rushed to the stage.
در حالی که با هیجان صحبت میکردند، به سرعت به سمت صحنه رفتند.
despite the gabbling, she managed to make her point clear.
با وجود صحبتهای بیمورد، او توانست نظر خود را به وضوح بیان کند.
the parrot was gabbling nonsense all day long.
طوطی تمام روز در حال صحبت کردنهای بیمعنی بود.
gabbling away
در حال حرف زدن بیوقفه
gabbling nonsense
حرف زدنهای بیمعنی
gabbling like
صحبت کردن مثل
gabbling birds
پرندگان در حال حرف زدن
gabbling voices
صداهای بیوقفه
gabbling child
کودک در حال حرف زدن
gabbling crowd
جمعیت در حال حرف زدن
gabbling friends
دوستان در حال حرف زدن
gabbling conversation
گفتگوی بیوقفه
the children were gabbling excitedly about their trip to the zoo.
کودکان با هیجان زیاد درباره سفرشان به باغ وحش صحبت میکردند.
she couldn't concentrate because of the gabbling in the background.
به دلیل صحبتهای بیمورد در پسزمینه نمیتوانست تمرکز کند.
the ducks were gabbling as they swam in the pond.
اردکها در حالی که در برکه شنا میکردند، صحبت میکردند.
he found it hard to follow the conversation with all the gabbling around him.
با تمام صحبتهای بیمورد اطرافش، دنبال کردن مکالمه برایش سخت بود.
gabbling away, she shared all her latest gossip.
در حالی که با هیجان صحبت میکرد، تمام غایبههای جدیدش را به اشتراک گذاشت.
the students were gabbling about their weekend plans.
دانشجویان درباره برنامههای آخر هفتهشان صحبت میکردند.
he was gabbling on about his favorite sports team.
او درباره تیم ورزشی مورد علاقهاش با هیجان صحبت میکرد.
gabbling in excitement, they rushed to the stage.
در حالی که با هیجان صحبت میکردند، به سرعت به سمت صحنه رفتند.
despite the gabbling, she managed to make her point clear.
با وجود صحبتهای بیمورد، او توانست نظر خود را به وضوح بیان کند.
the parrot was gabbling nonsense all day long.
طوطی تمام روز در حال صحبت کردنهای بیمعنی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید