chasing glooms
پیگیری افسردگیها
overcome glooms
پیروزی بر افسردگیها
dark glooms
افسردگیهای تاریک
filled with glooms
پر از افسردگیها
banish glooms
دست کم کردن افسردگیها
heavy glooms
افسردگیهای سنگین
escape glooms
به افسردگیها فرار کردن
amidst glooms
در میان افسردگیها
pierce glooms
ثبات افسردگیها
shrouded in glooms
پوشیده از افسردگیها
the rainy weather often brings on the glooms.
وضعیت جوی بارانی معمولاً افسردگی را به همراه میآورد.
despite the challenges, she refused to succumb to the glooms.
هر چند با چالشهایی مواجه بود، او به افسردگی خیره نشد.
he chased away the glooms with a cheerful song.
او با یک آهنگ خوشحالانه افسردگی را پس گذاشت.
the long winter evenings can bring on the glooms for some.
برای برخی افراد، شبهای زیاد زمستانی میتواند افسردگی را به همراه بیاورد.
the news of the company's failure cast a pall of glooms over the office.
خبر ناکامی شرکت باعث ایجاد افسردگی در دفتر شد.
she tried to lift his spirits and dispel the glooms.
او سعی کرد روحیه او را بالا برد و افسردگی را پراکنده کند.
the gloomy forecast deepened the glooms of the day.
پیشبینی تیره افسردگی روز را عمیقتر کرد.
he felt a wave of glooms wash over him after the argument.
پس از جدال، او احساس کرد که افسردگی بر او فرو میریزد.
the team's losing streak brought a sense of glooms to the fans.
پیروزیهای متوالی تیم باعث ایجاد احساس افسردگی در فنآوران شد.
she battled the glooms and found solace in her hobbies.
او با افسردگی مبارزه کرد و از هوايههای خود آرامش یافت.
the dark and stormy night amplified the glooms within him.
شب تاریک و بارانی افسردگی درون او را تقویت کرد.
chasing glooms
پیگیری افسردگیها
overcome glooms
پیروزی بر افسردگیها
dark glooms
افسردگیهای تاریک
filled with glooms
پر از افسردگیها
banish glooms
دست کم کردن افسردگیها
heavy glooms
افسردگیهای سنگین
escape glooms
به افسردگیها فرار کردن
amidst glooms
در میان افسردگیها
pierce glooms
ثبات افسردگیها
shrouded in glooms
پوشیده از افسردگیها
the rainy weather often brings on the glooms.
وضعیت جوی بارانی معمولاً افسردگی را به همراه میآورد.
despite the challenges, she refused to succumb to the glooms.
هر چند با چالشهایی مواجه بود، او به افسردگی خیره نشد.
he chased away the glooms with a cheerful song.
او با یک آهنگ خوشحالانه افسردگی را پس گذاشت.
the long winter evenings can bring on the glooms for some.
برای برخی افراد، شبهای زیاد زمستانی میتواند افسردگی را به همراه بیاورد.
the news of the company's failure cast a pall of glooms over the office.
خبر ناکامی شرکت باعث ایجاد افسردگی در دفتر شد.
she tried to lift his spirits and dispel the glooms.
او سعی کرد روحیه او را بالا برد و افسردگی را پراکنده کند.
the gloomy forecast deepened the glooms of the day.
پیشبینی تیره افسردگی روز را عمیقتر کرد.
he felt a wave of glooms wash over him after the argument.
پس از جدال، او احساس کرد که افسردگی بر او فرو میریزد.
the team's losing streak brought a sense of glooms to the fans.
پیروزیهای متوالی تیم باعث ایجاد احساس افسردگی در فنآوران شد.
she battled the glooms and found solace in her hobbies.
او با افسردگی مبارزه کرد و از هوايههای خود آرامش یافت.
the dark and stormy night amplified the glooms within him.
شب تاریک و بارانی افسردگی درون او را تقویت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید