glueing

[ایالات متحده]/ˈɡluːɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɡluːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل پیوستن دو یا چند مورد به هم با استفاده از چسب
Word Forms
جمعglueings

عبارات و ترکیب‌ها

glueing paper

چسباندن کاغذ

glueing edges

چسباندن لبه‌ها

glueing pieces

چسباندن قطعات

glueing fabric

چسباندن پارچه

glueing wood

چسباندن چوب

glueing tiles

چسباندن کاشی‌ها

glueing photos

چسباندن عکس‌ها

glueing seams

چسباندن درزها

glueing models

چسباندن مدل‌ها

glueing crafts

چسباندن صنایع دستی

جملات نمونه

glueing the pieces together requires patience.

چسباندن قطعات با هم نیاز به صبر دارد.

she is glueing the decorations onto the cake.

او در حال چسباندن تزئینات روی کیک است.

he spent the afternoon glueing the model airplane.

او بعد از ظهر را برای چسباندن هواپیمای مدل گذراند.

glueing paper crafts can be a fun activity.

چسباندن صنایع دستی کاغذی می‌تواند یک فعالیت سرگرم‌کننده باشد.

they are glueing the tiles to the wall.

آنها در حال چسباندن کاشی‌ها به دیوار هستند.

glueing fabric pieces together can create unique designs.

چسباندن تکه‌های پارچه با هم می‌تواند طرح‌های منحصربه‌فردی ایجاد کند.

he is glueing the broken vase back together.

او در حال چسباندن دوباره ظرف شکسته است.

glueing photos into a scrapbook is a great way to preserve memories.

چسباندن عکس‌ها در یک دفتر خاطرات راهی عالی برای حفظ خاطرات است.

she enjoys glueing together different materials for her art projects.

او از چسباندن مواد مختلف برای پروژه‌های هنری خود لذت می‌برد.

glueing the seams properly ensures durability.

چسباندن درزها به درستی دوام را تضمین می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید