godson

[ایالات متحده]/'gɒdsʌn/
[بریتانیا]/ˈɡɑdˌsʌn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پسرخوانده؛ پسر فرزندخوانده

جملات نمونه

He really wants to fulfil his role as godson properly.

او واقعاً می‌خواهد نقش خود را به عنوان پسر عمام به درستی انجام دهد.

He is my godson, so I have a special bond with him.

او پسر عمام من است، بنابراین من یک پیوند خاص با او دارم.

She is the godson of a famous actress, so she has connections in the entertainment industry.

او پسر عمام یک بازیگر مشهور است، بنابراین او ارتباطاتی در صنعت سرگرمی دارد.

My godson is graduating from college this year.

پسر عمام امسال از دانشگاه فارغ التحصیل می شود.

The godson inherited a large sum of money from his deceased godfather.

پسر عمام مبلغ زیادی پول از عموی مرحوم خود به ارث برد.

She treats her godson like her own child.

او پسر عمام خود را مثل فرزند خود رفتار می کند.

The godson was always there to support his godmother during difficult times.

پسر عمام همیشه در زمان های سخت از مادر بزرگ خود حمایت می کرد.

The godson was named after his godfather.

پسر عمام نامش را به نام عموی خود نامگذاری کردند.

The godson looks up to his godfather as a role model.

پسر عمام او را به عنوان یک الگو می بیند.

The godson invited his godparents to his graduation ceremony.

پسر عمام والدین خود را به مراسم فارغ التحصیلی خود دعوت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید