| جمع | gossipers |
a notorious gossiper
یک غیبتکننده مشهور
the office gossiper
غیبتکننده دفتر
avoid a gossiper
از یک غیبتکننده اجتناب کنید
gossiper's tales
داستانهای غیبتکننده
being a gossiper
غیبت کردن
stop gossipering
غیبت کردن را متوقف کنید
gossiper revealed
غیبتکننده آشکار شد
gossiper's circle
گروه غیبتکنندگان
gossiper online
غیبتکننده آنلاین
was a gossiper
غیبتکننده بود
she's a notorious gossiper, always spreading rumors around the office.
او یک غیبتکننده معروف است که همیشه شایعات را در دفتر پخش میکند.
avoid getting into conversations with that gossiper; she'll twist your words.
از صحبت کردن با آن غیبتکننده اجتناب کنید؛ او حرفهای شما را تحریف میکند.
the gossiper's constant chatter made the meeting incredibly uncomfortable.
غیبتهای مداوم آن غیبتکننده باعث شد جلسه بسیار ناراحتکننده باشد.
he warned her not to listen to the office gossiper.
او به او هشدار داد به غیبتکننده دفتر گوش ندهد.
the gossiper thrived on sharing juicy details with anyone who would listen.
آن غیبتکننده از به اشتراک گذاشتن جزئیات جذاب با هر کسی که گوش میکرد، لذت میبرد.
i tried to ignore the gossiper's comments about my new job.
من سعی کردم نظرات غیبتکننده در مورد شغل جدیدم را نادیده بگیرم.
the team leader had to address the gossiper's behavior during the project.
رهبر تیم مجبور شد رفتار غیبتکننده را در طول پروژه مورد رسیدگی قرار دهد.
don't be a gossiper; keep your opinions to yourself.
غیبت نکنید؛ نظرات خود را برای خودتان نگه دارید.
the gossiper's information was often inaccurate and misleading.
اطلاعات غیبتکننده اغلب نادرست و گمراهکننده بود.
she's known as a reliable source of gossip among her friends.
او به عنوان یک منبع قابل اعتماد غیبت در بین دوستانش شناخته میشود.
the gossiper's words can damage reputations and create conflict.
کلمات غیبتکننده میتوانند به شهرت آسیب برسانند و باعث ایجاد درگیری شوند.
a notorious gossiper
یک غیبتکننده مشهور
the office gossiper
غیبتکننده دفتر
avoid a gossiper
از یک غیبتکننده اجتناب کنید
gossiper's tales
داستانهای غیبتکننده
being a gossiper
غیبت کردن
stop gossipering
غیبت کردن را متوقف کنید
gossiper revealed
غیبتکننده آشکار شد
gossiper's circle
گروه غیبتکنندگان
gossiper online
غیبتکننده آنلاین
was a gossiper
غیبتکننده بود
she's a notorious gossiper, always spreading rumors around the office.
او یک غیبتکننده معروف است که همیشه شایعات را در دفتر پخش میکند.
avoid getting into conversations with that gossiper; she'll twist your words.
از صحبت کردن با آن غیبتکننده اجتناب کنید؛ او حرفهای شما را تحریف میکند.
the gossiper's constant chatter made the meeting incredibly uncomfortable.
غیبتهای مداوم آن غیبتکننده باعث شد جلسه بسیار ناراحتکننده باشد.
he warned her not to listen to the office gossiper.
او به او هشدار داد به غیبتکننده دفتر گوش ندهد.
the gossiper thrived on sharing juicy details with anyone who would listen.
آن غیبتکننده از به اشتراک گذاشتن جزئیات جذاب با هر کسی که گوش میکرد، لذت میبرد.
i tried to ignore the gossiper's comments about my new job.
من سعی کردم نظرات غیبتکننده در مورد شغل جدیدم را نادیده بگیرم.
the team leader had to address the gossiper's behavior during the project.
رهبر تیم مجبور شد رفتار غیبتکننده را در طول پروژه مورد رسیدگی قرار دهد.
don't be a gossiper; keep your opinions to yourself.
غیبت نکنید؛ نظرات خود را برای خودتان نگه دارید.
the gossiper's information was often inaccurate and misleading.
اطلاعات غیبتکننده اغلب نادرست و گمراهکننده بود.
she's known as a reliable source of gossip among her friends.
او به عنوان یک منبع قابل اعتماد غیبت در بین دوستانش شناخته میشود.
the gossiper's words can damage reputations and create conflict.
کلمات غیبتکننده میتوانند به شهرت آسیب برسانند و باعث ایجاد درگیری شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید