grander

[ایالات متحده]/[ˈɡrɑːndə]/
[بریتانیا]/[ˈɡrɑːndər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بزرگتر در اندازه، وسعت یا شکوه؛ باشکوه‌تر یا впечатляющий‌تر.
adv. به درجه‌ی بیشتر.

عبارات و ترکیب‌ها

grander design

طراحی بزرگتر

grander scale

مقیاس بزرگتر

grander vision

چشم انداز بزرگتر

a grander home

یک خانه بزرگتر

grander ambitions

جاه طلبی های بزرگتر

grander scheme

طرح بزرگتر

grander gesture

حرکت بزرگتر

grander style

سبک بزرگتر

grander plans

برنامه های بزرگتر

living grander

زندگی بزرگتر

جملات نمونه

she dreamed of a grander wedding than her sister's.

او رویای عروسی باشکوه تری از عروسی خواهرش را داشت.

the city planned a grander celebration for the anniversary.

شهر برای سالگردی یک جشن باشکوه تر برنامه ریزی کرد.

he envisioned a grander future for his children.

او آینده باشکوه تری را برای فرزندانش تصور کرد.

the hotel offered a grander suite with a stunning view.

هتل یک سوئیت باشکوه تر با منظره ای خیره کننده ارائه می داد.

the company sought a grander market share in the industry.

شرکت به دنبال سهم بازار بزرگتری در صنعت بود.

they built a grander house on the hillside overlooking the valley.

آنها یک خانه باشکوه تر را در تپه مشرف به دره ساختند.

the artist aimed for a grander scale in his latest painting.

هنرمند برای مقیاس بزرگتری در آخرین نقاشی خود هدف گذاری کرد.

the museum displayed a grander collection of ancient artifacts.

موزه مجموعه ای بزرگتر از آثار باستانی را به نمایش گذاشت.

he felt a grander sense of purpose after volunteering.

او بعد از داوطلب شدن احساس هدف بزرگتری کرد.

the conductor led the orchestra in a grander rendition of the symphony.

رهبر ارکستر را در یک اجرای باشکوه تر سمفونی هدایت کرد.

the architect designed a grander entrance to the building.

معمار یک ورودی باشکوه تر برای ساختمان طراحی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید