smaller

[ایالات متحده]/ˈsmɔːlə(r)/
[بریتانیا]/ˈsmɔːlər/

ترجمه

adj. فرم مقایسه‌ای از کوچک، به معنای اندازه یا مقدار کمتر.

عبارات و ترکیب‌ها

smaller size

کوچک‌تر اندازه

smaller amount

مقدار کمتر

smaller price

قیمت کمتر

smaller than

کوچک‌تر از

smaller group

گروه کوچکتر

smaller business

کسب و کار کوچکتر

smaller details

جزئیات کوچکتر

smaller font

اندازه قلم کوچکتر

smaller screen

صفحه نمایش کوچکتر

smaller role

نقش کوچکتر

جملات نمونه

the company needs a smaller office space downtown.

شرکت به فضای اداری کوچکتری در مرکز شهر نیاز دارد.

she bought a smaller car to save on gas.

او یک ماشین کوچکتر خرید تا در مصرف سوخت صرفه‌جویی کند.

the bakery sells smaller cupcakes for children.

نانسرا کوچکترین کیک‌کاپ برای کودکان می‌فروشد.

we need a smaller font size on the website.

ما به یک اندازه فونت کوچکتر در وب سایت نیاز داریم.

he has a smaller role in the new play.

او نقش کوچکتری در نمایش جدید دارد.

the restaurant offers smaller portions at a lower price.

رستوران غذاهای کوچکتر را با قیمت پایین‌تر ارائه می‌دهد.

the artist used smaller brushes for detail work.

هنرمند از قلم‌موهای کوچکتر برای کارهای دقیق استفاده کرد.

they live in a smaller apartment now.

آنها اکنون در یک آپارتمان کوچکتر زندگی می‌کنند.

the garden has smaller plants than last year.

باغ نسبت به سال گذشته گیاهان کوچکتری دارد.

he made a smaller investment this time.

او این بار سرمایه‌گذاری کوچکتری کرد.

the team is looking for smaller, more agile players.

تیم به دنبال بازیکنان کوچکتر و چابک‌تر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید