gridded

[ایالات متحده]/ˈɡrɪdɪd/
[بریتانیا]/ˈɡrɪdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. الگوئی از خطوط که به یکدیگر متقاطع می‌شوند تا مربع‌ها را تشکیل دهند؛ مربوط به فوتبال آمریکایی (اصطلاح)
n. مش یا شبکه‌ای که برای پخت و پز استفاده می‌شود؛ شبکه در الکترونیک، مانند شبکه کنترل

عبارات و ترکیب‌ها

gridded layout

چیدمان شبکه‌ای

gridded pattern

الگوی شبکه‌ای

gridded design

طراحی شبکه‌ای

gridded structure

ساختار شبکه‌ای

gridded surface

سطح شبکه‌ای

gridded map

نقشه شبکه‌ای

gridded system

سیستم شبکه‌ای

gridded coordinates

هماهنگ‌های شبکه‌ای

gridded format

فرمت شبکه‌ای

gridded data

داده‌های شبکه‌ای

جملات نمونه

the city was gridded with streets and parks.

شهر با خیابان‌ها و پارک‌ها به صورت شبکه‌ای بود.

we used a gridded map for our hiking trip.

ما از یک نقشه شبکه‌ای برای سفر پیاده‌روی خود استفاده کردیم.

the architect designed a gridded layout for the new building.

معمار یک طرح شبکه‌ای برای ساختمان جدید طراحی کرد.

her artwork featured a gridded pattern of colors.

هنر او دارای یک الگوی شبکه‌ای از رنگ‌ها بود.

the garden was gridded into sections for different plants.

باغ به بخش‌های مختلف برای گیاهان مختلف تقسیم‌بندی شده بود.

we gridded the area to plan our construction project.

ما منطقه را برای برنامه‌ریزی پروژه ساختمانی خود شبکه‌بندی کردیم.

the data was organized in a gridded format for analysis.

داده‌ها برای تجزیه و تحلیل به صورت قالب شبکه‌ای سازماندهی شدند.

they gridded the field to ensure even planting.

آنها مزرعه را برای اطمینان از کاشت یکنواخت شبکه‌بندی کردند.

the software uses a gridded interface for better usability.

نرم‌افزار از یک رابط کاربری شبکه‌ای برای افزایش قابلیت استفاده استفاده می‌کند.

her notes were gridded for easy reading and organization.

یادداشت‌های او برای سهولت خواندن و سازماندهی شبکه‌بندی شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید