griddled cheese
پنیر گریل شده
griddled vegetables
سبزیجات گریل شده
griddled chicken
مرغ گریل شده
griddled fish
ماهی گریل شده
griddled steak
استیک گریل شده
griddled bread
نان گریل شده
griddled tofu
توفو گریل شده
griddled fruit
میوه گریل شده
griddled shrimp
میگو گریل شده
griddled pancakes
پنکیک گریل شده
the chef griddled the vegetables to enhance their flavor.
سرآشپز سبزیجات را گریل کرد تا طعم آنها را افزایش دهد.
we enjoyed griddled chicken with a side of rice.
ما از مرغ گریل شده با یک سینی برنج لذت بردیم.
griddled bread makes the perfect base for a sandwich.
نان گریل شده پایه ای عالی برای یک ساندویچ است.
she prefers her burgers griddled rather than fried.
او ترجیح می دهد برگرهای خود را گریل کند تا اینکه سرخ شود.
they served griddled fish with a lemon sauce.
آنها ماهی گریل شده با سس لیمو سرو کردند.
griddled corn on the cob is a summer favorite.
ذرت کبابی یک غذای مورد علاقه تابستانی است.
the restaurant is famous for its griddled steak.
رستوران به خاطر استیک گریل شده خود مشهور است.
he griddled the pancakes to perfection.
او پنکیک ها را به کمال گریل کرد.
for breakfast, we had griddled eggs and toast.
برای صبحانه، ما تخم مرغ و نان تست گریل شده داشتیم.
griddled zucchini adds a nice texture to the dish.
زucchini گریل شده بافتی زیبا به غذا اضافه می کند.
griddled cheese
پنیر گریل شده
griddled vegetables
سبزیجات گریل شده
griddled chicken
مرغ گریل شده
griddled fish
ماهی گریل شده
griddled steak
استیک گریل شده
griddled bread
نان گریل شده
griddled tofu
توفو گریل شده
griddled fruit
میوه گریل شده
griddled shrimp
میگو گریل شده
griddled pancakes
پنکیک گریل شده
the chef griddled the vegetables to enhance their flavor.
سرآشپز سبزیجات را گریل کرد تا طعم آنها را افزایش دهد.
we enjoyed griddled chicken with a side of rice.
ما از مرغ گریل شده با یک سینی برنج لذت بردیم.
griddled bread makes the perfect base for a sandwich.
نان گریل شده پایه ای عالی برای یک ساندویچ است.
she prefers her burgers griddled rather than fried.
او ترجیح می دهد برگرهای خود را گریل کند تا اینکه سرخ شود.
they served griddled fish with a lemon sauce.
آنها ماهی گریل شده با سس لیمو سرو کردند.
griddled corn on the cob is a summer favorite.
ذرت کبابی یک غذای مورد علاقه تابستانی است.
the restaurant is famous for its griddled steak.
رستوران به خاطر استیک گریل شده خود مشهور است.
he griddled the pancakes to perfection.
او پنکیک ها را به کمال گریل کرد.
for breakfast, we had griddled eggs and toast.
برای صبحانه، ما تخم مرغ و نان تست گریل شده داشتیم.
griddled zucchini adds a nice texture to the dish.
زucchini گریل شده بافتی زیبا به غذا اضافه می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید