gridlocked

[ایالات متحده]/ˈɡrɪd.lɒkt/
[بریتانیا]/ˈɡrɪd.lɑːkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. در وضعیت ترافیک شدید قرار داشتن
n. وضعیتی که در آن ترافیک قادر به حرکت نیست؛ یک ایست کامل

عبارات و ترکیب‌ها

gridlocked traffic

ترافیک سنگین

gridlocked city

شهر در ترافیک سنگین

gridlocked intersection

تقاطع در ترافیک سنگین

gridlocked roads

جاده‌های سنگین

gridlocked rush hour

اوج ترافیک سنگین

gridlocked freeway

اتوبان سنگین

gridlocked area

منطقه سنگین

gridlocked lanes

خطوط سنگین

gridlocked downtown

مرکز شهر در ترافیک سنگین

gridlocked commute

مسیر رفت و برگشت سنگین

جملات نمونه

the city was gridlocked during rush hour.

شهر در ساعات شلوغی ترافیکی کاملاً مسدود شده بود.

we were gridlocked on the highway for hours.

ما ساعت‌ها در بزرگراه در ترافیک مسدود شده بودیم.

the traffic was gridlocked due to the accident.

ترافیک به دلیل تصادف کاملاً مسدود شده بود.

gridlocked streets made it hard to get to the event.

خیابان‌های مسدود شده باعث شد رفتن به محل برگزاری رویداد سخت باشد.

during the parade, the roads were completely gridlocked.

در طول رژه، جاده‌ها کاملاً مسدود شده بودند.

gridlocked traffic caused us to miss our flight.

ترافیک مسدود شده باعث شد پروازمان را از دست بدهیم.

the city implemented new measures to reduce gridlocked traffic.

شهر برای کاهش ترافیک مسدود شده، اقدامات جدیدی را اجرا کرد.

gridlocked intersections are a common sight in big cities.

تقاطع‌های مسدود شده یک منظره رایج در شهرهای بزرگ هستند.

we sat in gridlocked traffic, frustrated and late.

ما در ترافیک مسدود شده نشستیم، ناامید و دیر رسیدیم.

gridlocked conditions can lead to increased air pollution.

شرایط ترافیکی مسدود شده می‌تواند منجر به افزایش آلودگی هوا شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید