groundlessly

[ایالات متحده]/ˈɡraʊndləsli/
[بریتانیا]/ˈɡraʊndləsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون هیچ پایه یا توجیهی

عبارات و ترکیب‌ها

accuse groundlessly

اتهام زدن بی اساس

criticize groundlessly

انتقاد بی اساس

dismiss groundlessly

رد کردن بی اساس

blame groundlessly

مقصر دانستن بی اساس

suspect groundlessly

مشکوک بودن بی اساس

fear groundlessly

ترسیدن بی اساس

accuse him groundlessly

او را بی اساس متهم کردن

claim groundlessly

ادعا کردن بی اساس

argue groundlessly

بحث کردن بی اساس

report groundlessly

گزارش دادن بی اساس

جملات نمونه

he was groundlessly accused of theft.

او به طور غیرمنصفانه به سرقت متهم شد.

they dismissed her complaints groundlessly.

آنها به طور غیرمنصفانه از شکایات او صرف نظر کردند.

groundlessly, he claimed to be an expert.

به طور غیرمنصفانه، او ادعا کرد که یک متخصص است.

she felt groundlessly criticized by her peers.

او احساس کرد که به طور غیرمنصفانه توسط همسالانش مورد انتقاد قرار گرفته است.

groundlessly, the rumor spread quickly.

به طور غیرمنصفانه، شایعه به سرعت پخش شد.

he was groundlessly blamed for the mistake.

او به طور غیرمنصفانه به خاطر اشتباه مقصر شناخته شد.

the decision was made groundlessly and without evidence.

تصمیم به طور غیرمنصفانه و بدون مدرک اتخاذ شد.

groundlessly doubting her abilities affected her confidence.

شک کردن غیرمنصفانه به توانایی هایش، اعتماد به نفس او را تحت تأثیر قرار داد.

they groundlessly accused him of lying.

آنها به طور غیرمنصفانه او را به دروغگویی متهم کردند.

groundlessly, he feared that he would fail.

به طور غیرمنصفانه، او از شکست خود می ترسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید