he grunted
او غرغر کرد
she grunted
او زن غرغر کرد
grunted loudly
با صدای بلند غرغر کرد
grunted softly
به آرامی غرغر کرد
grunted in pain
درد فرا گرفته بود و غرغر کرد
grunted with effort
با تلاش غرغر کرد
grunted his agreement
غرغر کرد و موافقت خود را نشان داد
grunted at me
به من غرغر کرد
grunted in frustration
با ناامیدی غرغر کرد
grunted a reply
در جواب غرغر کرد
the old man grunted as he lifted the heavy box.
مرد پیر با بلند شدن جعبه سنگین غرغر کرد.
she grunted in agreement when he suggested going for a walk.
او با موافقت غرغر کرد وقتی پیشنهاد دادند برای پیادهروی بروند.
the dog grunted happily when it saw its owner.
سگ با خوشحالی غرغر کرد وقتی صاحبش را دید.
he grunted with frustration after losing the game.
او با ناامیدی غرغر کرد بعد از باختن در بازی.
the horse grunted as it trotted down the path.
اسب غرغر کرد وقتی در مسیر قدم زد.
she grunted while trying to open the stubborn jar.
او در حالی که سعی میکردد شیشه سرسخت را باز کند غرغر کرد.
the toddler grunted in delight when he saw the cake.
کودک خردسال با خوشحالی غرغر کرد وقتی کیک را دید.
he grunted a warning to his friend before the fall.
او قبل از افتادن به دوستش هشدار غرغر کرد.
the weightlifter grunted loudly during his final lift.
وزنهبر در بلند کردن نهایی خود با صدای بلند غرغر کرد.
she grunted as she pushed the shopping cart up the hill.
او در حالی که کالسیک را به سمت بالای تپه هل میداد غرغر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید