guideposts

[ایالات متحده]/[ˈɡaɪdˌpɒst]/
[بریتانیا]/[ˈɡaɪdˌpɒst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اشیاء یا نشانه‌هایی که در فواصل معین در طول یک جاده یا مسیر قرار می‌گیرند تا مسیر را نشان دهند؛ اصول یا باورهایی که به عنوان راهنما برای رفتار یا تصمیم‌گیری عمل می‌کنند؛ نقاط عطف یا نشانه‌های مهم در یک فرآیند یا سفر؛

عبارات و ترکیب‌ها

guideposts to success

راهنمایان موفقیت

following guideposts

دنبال کردن راهنمایان

key guideposts

راهنمایان کلیدی

guideposts provided

راهنمایان ارائه شده

future guideposts

راهنمایان آینده

identifying guideposts

شناسایی راهنمایان

essential guideposts

راهنمایان ضروری

guideposts remain

راهنمایان باقی می‌مانند

setting guideposts

تنظیم راهنمایان

clear guideposts

راهنمایان واضح

جملات نمونه

these historical markers serve as guideposts for understanding the region's development.

این نشانه‌های تاریخی به عنوان نقاط راهنما برای درک روند توسعه منطقه عمل می‌کنند.

her experience provided valuable guideposts for navigating the challenging project.

تجربه او نقاط راهنمای ارزشمندی برای پیمایش پروژه چالش‌برانگیز فراهم کرد.

the company's core values act as guideposts for all employee decisions.

ارزش‌های اصلی شرکت به عنوان نقاط راهنما برای تصمیمات همه کارمندان عمل می‌کنند.

we used the stars as guideposts to navigate across the vast desert.

ما از ستارگان به عنوان نقاط راهنما برای پیمایش در صحرای وسیع استفاده کردیم.

the research findings offered important guideposts for future investigations.

یافته‌های تحقیقاتی نقاط راهنمای مهمی برای تحقیقات آینده ارائه دادند.

ethical considerations should be guideposts in any scientific endeavor.

ملاحظات اخلاقی باید به عنوان نقاط راهنما در هر تلاش علمی در نظر گرفته شوند.

the constitution serves as a crucial guidepost for the nation's governance.

قانون اساسی به عنوان یک نقطه راهنمای حیاتی برای حکومت کشور عمل می‌کند.

his mentor's advice served as guideposts throughout his career.

نصیحت‌های مربی‌اش در طول دوران حرفه‌ای او به عنوان نقاط راهنما عمل می‌کردند.

the project's initial goals provided guideposts for subsequent development.

اهداف اولیه پروژه نقاط راهنمایی را برای توسعه بعدی فراهم کردند.

landmarks and signs served as guideposts for the lost travelers.

نشانه ها و علائم به عنوان نقاط راهنما برای مسافران گم شده عمل کردند.

the principles of fairness and transparency should be guideposts for policy making.

اصول انصاف و شفافیت باید به عنوان نقاط راهنما برای تصمیم گیری سیاست ها در نظر گرفته شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید