gurgled water
آب حبابدار
gurgled laughter
خنده حبابدار
gurgled sound
صدای حبابدار
gurgled stomach
احساس فورفور معده
gurgled noise
صدای فورفور
gurgled reply
پاسخ حبابدار
gurgled message
پیام حبابدار
gurgled voice
صدای حبابدار
gurgled drink
نوشیدنی حبابدار
gurgled expression
عبارت حبابدار
the baby gurgled happily in her crib.
نوزاد با خوشحالی در گهوارهاش غلغله میکرد.
the stream gurgled as it flowed over the rocks.
جریان آب در حالی که روی سنگها جریان داشت، غلغله میکرد.
he gurgled his drink before swallowing.
او قبل از بلعیدن، نوشیدنیاش را غلغله کرد.
the toddler gurgled with laughter at the funny clown.
کودک خردسال با خنده به سیرک باز بامزه، غلغله میکرد.
the sound of the gurgled water was soothing.
صدای آب غلغلهدار آرامشبخش بود.
she gurgled her excitement when she saw the puppy.
وقتی توله سگ را دید، هیجان خود را غلغله کرد.
the coffee machine gurgled as it brewed.
دستگاه قهوه ساز در حین دم کشیدن غلغله میکرد.
he gurgled a few words before falling asleep.
او قبل از به خواب رفتن چند کلمه غلغله کرد.
the fountain gurgled softly in the garden.
در باغ، فواره به آرامی غلغله میکرد.
the child gurgled with joy as he played.
در حالی که بازی میکرد، کودک با خوشحالی غلغله میکرد.
gurgled water
آب حبابدار
gurgled laughter
خنده حبابدار
gurgled sound
صدای حبابدار
gurgled stomach
احساس فورفور معده
gurgled noise
صدای فورفور
gurgled reply
پاسخ حبابدار
gurgled message
پیام حبابدار
gurgled voice
صدای حبابدار
gurgled drink
نوشیدنی حبابدار
gurgled expression
عبارت حبابدار
the baby gurgled happily in her crib.
نوزاد با خوشحالی در گهوارهاش غلغله میکرد.
the stream gurgled as it flowed over the rocks.
جریان آب در حالی که روی سنگها جریان داشت، غلغله میکرد.
he gurgled his drink before swallowing.
او قبل از بلعیدن، نوشیدنیاش را غلغله کرد.
the toddler gurgled with laughter at the funny clown.
کودک خردسال با خنده به سیرک باز بامزه، غلغله میکرد.
the sound of the gurgled water was soothing.
صدای آب غلغلهدار آرامشبخش بود.
she gurgled her excitement when she saw the puppy.
وقتی توله سگ را دید، هیجان خود را غلغله کرد.
the coffee machine gurgled as it brewed.
دستگاه قهوه ساز در حین دم کشیدن غلغله میکرد.
he gurgled a few words before falling asleep.
او قبل از به خواب رفتن چند کلمه غلغله کرد.
the fountain gurgled softly in the garden.
در باغ، فواره به آرامی غلغله میکرد.
the child gurgled with joy as he played.
در حالی که بازی میکرد، کودک با خوشحالی غلغله میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید