habitudes

[ایالات متحده]/ˈhæbɪtjuːd/
[بریتانیا]/ˈhæbɪˌtud/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عادت; رسم

عبارات و ترکیب‌ها

bad habitude

عادت بد

good habitude

عادت خوب

daily habitude

عادت روزانه

common habitude

عادت رایج

social habitude

عادت اجتماعی

healthy habitude

عادت سالم

personal habitude

عادت شخصی

cultural habitude

عادت فرهنگی

fixed habitude

عادت ثابت

bad eating habitude

عادت بد تغذیه

جملات نمونه

her habitude of exercising daily keeps her healthy.

عادت روزانه ورزش کردن او، سلامتی‌اش را حفظ می‌کند.

developing a good habitude can improve productivity.

توسعه یک عادت خوب می‌تواند بهره‌وری را بهبود بخشد.

his habitude of procrastination affects his work.

عادت تعلل کردن او بر کارش تأثیر می‌گذارد.

she has a habitude of journaling her thoughts.

او این عادت را دارد که افکار خود را در یک دفترچه یادداشت می‌کند.

breaking a bad habitude can be challenging.

شکستن یک عادت بد می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

her habitude of punctuality earns her respect.

عادت به موقع بودن او احترام را برایش به ارمغان می‌آورد.

he formed a habitude of drinking water regularly.

او این عادت را برای نوشیدن آب به طور منظم ایجاد کرد.

his habitude of helping others is admirable.

عادت کمک کردن او به دیگران قابل تحسین است.

she needs to change her habitude of late-night snacking.

او باید عادت خود به میان وعده خوردن در اواخر شب را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید