hackles

[ایالات متحده]/ˈhækəlz/
[بریتانیا]/ˈhækəlz/

ترجمه

v. شانیدن یا گذاشتن پرچاله روی گردن (سوم شخص مفرد فعل hackle)
n. موهای گردن سگ (جمع فعل hackle)

عبارات و ترکیب‌ها

raised hackles

افرایده شدن

hackles rising

افراشته شدن موهای تن

hackles raised

موهای تن ایستادن

hackles up

موها سیخ شدن

hackles flared

خشمگین شدن

hackles stiff

سخت شدن موها

hackles prick

موها خارپشت شدن

hackles stood

ایستادن موها

hackles twitch

لرزش موها

hackles tense

شل شدن موها

جملات نمونه

his hackles rose at the mention of the controversial policy.

اظهارنظر درباره سیاست بحث‌برانگیز باعث بالا رفتن موهای تن او شد.

the dog's hackles were raised by the stranger approaching.

بالا رفتن موهای تن سگ با نزدیک شدن غریبه.

she felt her hackles rise when she saw the unfair treatment.

وقتی رفتار ناعادلانه را دید، موهای تن او سیخ شد.

the speaker's hackles rose when he heard the criticism.

وقتی انتقاد را شنید، موهای تن سخنران سیخ شد.

he tried to remain calm, despite his hackles being raised.

با وجود بالا رفتن موهای تنش، سعی کرد آرام بماند.

the cat's hackles stood up as it glared at the mouse.

همانطور که به موش خیره شد، موهای تن گربه سیخ شدند.

raising his hackles, he confronted the bully.

با سیخ کردن موهای تنش، با زورگو روبرو شد.

the news sent a shiver down her spine and raised her hackles.

این خبر باعث لرزش در ستون فقرات او شد و موهای تنش را سیخ کرد.

even a slight provocation could raise his hackles.

حتی یک تحریک جزئی هم می‌توانست موهای تن او را سیخ کند.

the argument raised my hackles, but i took a deep breath.

بحث باعث سیخ شدن موهای تن من شد، اما یک نفس عمیق کشیدم.

the aggressive tone of the email raised my hackles immediately.

لحن تهاجمی ایمیل بلافاصله باعث سیخ شدن موهای تن من شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید