hamhandedly done
به صورت مشترک انجام شد
handled hamhandedly
به صورت مشترک رسیدگی شد
hamhandedly handled
به صورت مشترک رسیدگی شد
hamhandedly executed
به صورت مشترک اجرا شد
hamhandedly managed
به صورت مشترک مدیریت شد
hamhandedly resolved
به صورت مشترک حل شد
hamhandedly applied
به صورت مشترک اعمال شد
hamhandedly implemented
به صورت مشترک اجرا شد
hamhandedly conducted
به صورت مشترک انجام شد
hamhandedly arranged
به صورت مشترک تنظیم شد
he hamhandedly handled the fragile vase, and it slipped from his grasp.
او با مهارت و تلاش، سعی کرد گلدان شکننده را در دست بگیرد، اما از دستش افتاد.
she hamhandedly tried to fix the zipper, making the jam even worse.
او با مهارت و تلاش سعی کرد زیپ را تعمیر کند، اما مشکل را بدتر کرد.
the intern hamhandedly edited the report, deleting entire sections by accident.
کارآموز با مهارت و تلاش گزارش را ویرایش کرد و به طور تصادفی بخشهای زیادی را حذف کرد.
he hamhandedly approached the topic and offended everyone in the room.
او با مهارت و تلاش به این موضوع پرداخت و باعث ناراحتی همه در اتاق شد.
the technician hamhandedly installed the update, and the system crashed immediately.
تکنسین با مهارت و تلاش بهروزرسانی را نصب کرد و سیستم بلافاصله از کار افتاد.
she hamhandedly applied the adhesive, leaving clumps along the edge.
او با مهارت و تلاش چسب را استفاده کرد و لکههایی در امتداد لبه باقی گذاشت.
he hamhandedly packed the suitcase, crushing the gifts under heavy shoes.
او با مهارت و تلاش چمدان را بست و هدایا را زیر کفشهای سنگین خرد کرد.
the dancer hamhandedly missed the cue and bumped into his partner.
رقصنده با مهارت و تلاش نشان را از دست داد و به شریکش برخورد کرد.
she hamhandedly turned the knob, snapping it off in her hurry.
او با مهارت و تلاش دسته را چرخاند و در عجلهاش آن را شکست.
he hamhandedly spread the paint, leaving thick streaks across the wall.
او با مهارت و تلاش رنگ را پخش کرد و خطوط ضخیمی روی دیوار ایجاد کرد.
the manager hamhandedly handled the complaint and made the customer angrier.
مدیر با مهارت و تلاش به شکایت رسیدگی کرد و باعث خشم بیشتر مشتری شد.
she hamhandedly arranged the flowers, breaking several stems in the process.
او با مهارت و تلاش گلها را مرتب کرد و در این فرآیند چند ساقه را شکست.
hamhandedly done
به صورت مشترک انجام شد
handled hamhandedly
به صورت مشترک رسیدگی شد
hamhandedly handled
به صورت مشترک رسیدگی شد
hamhandedly executed
به صورت مشترک اجرا شد
hamhandedly managed
به صورت مشترک مدیریت شد
hamhandedly resolved
به صورت مشترک حل شد
hamhandedly applied
به صورت مشترک اعمال شد
hamhandedly implemented
به صورت مشترک اجرا شد
hamhandedly conducted
به صورت مشترک انجام شد
hamhandedly arranged
به صورت مشترک تنظیم شد
he hamhandedly handled the fragile vase, and it slipped from his grasp.
او با مهارت و تلاش، سعی کرد گلدان شکننده را در دست بگیرد، اما از دستش افتاد.
she hamhandedly tried to fix the zipper, making the jam even worse.
او با مهارت و تلاش سعی کرد زیپ را تعمیر کند، اما مشکل را بدتر کرد.
the intern hamhandedly edited the report, deleting entire sections by accident.
کارآموز با مهارت و تلاش گزارش را ویرایش کرد و به طور تصادفی بخشهای زیادی را حذف کرد.
he hamhandedly approached the topic and offended everyone in the room.
او با مهارت و تلاش به این موضوع پرداخت و باعث ناراحتی همه در اتاق شد.
the technician hamhandedly installed the update, and the system crashed immediately.
تکنسین با مهارت و تلاش بهروزرسانی را نصب کرد و سیستم بلافاصله از کار افتاد.
she hamhandedly applied the adhesive, leaving clumps along the edge.
او با مهارت و تلاش چسب را استفاده کرد و لکههایی در امتداد لبه باقی گذاشت.
he hamhandedly packed the suitcase, crushing the gifts under heavy shoes.
او با مهارت و تلاش چمدان را بست و هدایا را زیر کفشهای سنگین خرد کرد.
the dancer hamhandedly missed the cue and bumped into his partner.
رقصنده با مهارت و تلاش نشان را از دست داد و به شریکش برخورد کرد.
she hamhandedly turned the knob, snapping it off in her hurry.
او با مهارت و تلاش دسته را چرخاند و در عجلهاش آن را شکست.
he hamhandedly spread the paint, leaving thick streaks across the wall.
او با مهارت و تلاش رنگ را پخش کرد و خطوط ضخیمی روی دیوار ایجاد کرد.
the manager hamhandedly handled the complaint and made the customer angrier.
مدیر با مهارت و تلاش به شکایت رسیدگی کرد و باعث خشم بیشتر مشتری شد.
she hamhandedly arranged the flowers, breaking several stems in the process.
او با مهارت و تلاش گلها را مرتب کرد و در این فرآیند چند ساقه را شکست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید