handcuff

[ایالات متحده]/ˈhændkʌf/
[بریتانیا]/ˈhændkʌf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. restraints برای دست‌ها، دستبندها
vt. محدود کردن دست‌های کسی، محدود کردن حرکات کسی

عبارات و ترکیب‌ها

put handcuffs on

ببندید دستبند

remove handcuffs

برداشتن دستبند

police use handcuffs

پلیس از دستبند استفاده می‌کند

جملات نمونه

the handcuffs bit into his wrists.

دستبندها به مچ دست‌هایش فشار وارد کردند.

He was taken away in handcuffs.

او با دستبند بازداشت شد.

A policeman put handcuffs on the suspect.

یک افسر پلیس دستبند به مچ دست مظنون زد.

handcuffed by rigid regulations;

تحت تأثیر قوانین سختگیرانه دستبند بود.

he was led into court handcuffed to a policeman.

او با دستبند به همراه یک افسر پلیس به دادگاه برده شد.

A policeman snapped handcuffs around his wrists.

یک افسر پلیس دستبند را دور مچ دست‌هایش بست.

The police clapped the handcuffs on the man before he could escape.

پلیس قبل از اینکه بتواند فرار کند، دستبند را دور مچ دست مرد زد.

he had handcuffs on his wrists but his feet were unshackled.

او دستبند به مچ دست داشت اما پاهایش باز بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید