a hapless victim
یک قربانی بدشانس
hapless situation
وضعیت بدشانس
Snipers and irregulars fell on the hapless patrol.
تیراندازان و افراد غیرمنظم بر گروه نگهبان درمانده حمله کردند.
they stoned the hapless farmer to death.
آنها کشاورز درمانده را سنگسار کردند تا مرگی.
All of them were hapless victims of this hurricane.
همه آنها قربانیان درمانده این گردباد بودند.
a hapless victim
یک قربانی بدشانس
hapless situation
وضعیت بدشانس
Snipers and irregulars fell on the hapless patrol.
تیراندازان و افراد غیرمنظم بر گروه نگهبان درمانده حمله کردند.
they stoned the hapless farmer to death.
آنها کشاورز درمانده را سنگسار کردند تا مرگی.
All of them were hapless victims of this hurricane.
همه آنها قربانیان درمانده این گردباد بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید