hapless

[ایالات متحده]/'hæplɪs/
[بریتانیا]/ˈhæplɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدشانس، نامطلوب معکوس خوش شانس یا موفق.

عبارات و ترکیب‌ها

a hapless victim

یک قربانی بدشانس

hapless situation

وضعیت بدشانس

جملات نمونه

Snipers and irregulars fell on the hapless patrol.

تیراندازان و افراد غیرمنظم بر گروه نگهبان درمانده حمله کردند.

they stoned the hapless farmer to death.

آنها کشاورز درمانده را سنگسار کردند تا مرگی.

All of them were hapless victims of this hurricane.

همه آنها قربانیان درمانده این گردباد بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید