hasting

[ایالات متحده]/ˈheɪstɪŋ/
[بریتانیا]/ˈheɪstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. حال استمراری از عجله
n. شهری در شرق ساسکس، انگلستان
Word Forms
جمعhastings

عبارات و ترکیب‌ها

hasting time

زمان شتاب

hasting decision

تصمیم شتاب‌دار

hasting process

فرآیند شتاب

hasting pace

سرعت شتاب

hasting action

اقدام شتاب‌دار

hasting response

پاسخ شتاب‌دار

hasting changes

تغییرات شتاب‌دار

hasting choices

انتخاب‌های شتاب‌دار

hasting measures

اقدامات شتاب‌دار

hasting efforts

تلاش‌های شتاب‌دار

جملات نمونه

hasting to finish the project, he overlooked some important details.

برای اتمام پروژه عجله کرد و برخی از جزئیات مهم را نادیده گرفت.

she was hasting to catch the last train.

او برای گرفتن آخرین قطار عجله می‌کرد.

hasting through the meeting, they missed crucial information.

در حالی که عجله می‌کردند در جلسه، اطلاعات حیاتی را از دست دادند.

he felt hasting was not the best approach to solving problems.

او احساس کرد که عجله کردن بهترین روش برای حل مشکلات نیست.

in her hasting to leave, she forgot her keys.

در عجله برای رفتن، او کلیدهای خود را فراموش کرد.

hasting can lead to mistakes that could have been avoided.

عجله می‌تواند منجر به اشتباهاتی شود که می‌توانستند از آنها جلوگیری کرد.

he was hasting to make a good impression on his boss.

او برای ایجاد یک تاثیر خوب بر رئیس خود عجله می‌کرد.

hasting decisions often result in regret later.

تصمیمات عجولانه اغلب منجر به پشیمانی در آینده می‌شود.

she was hasting to finish her homework before dinner.

او برای اتمام تکالیفش قبل از شام عجله می‌کرد.

hasting through life can make you miss out on important moments.

عجله در زندگی می‌تواند باعث شود لحظات مهم را از دست بدهید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید