headlock

[ایالات متحده]/ˈhɛdlɒk/
[بریتانیا]/ˈhɛdlɑk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قفل در کشتی که یک نفر سر دیگری را می‌گیرد
Word Forms
جمعheadlocks

عبارات و ترکیب‌ها

headlock hold

گارد سر

apply headlock

اعمال گارد سر

escape headlock

فرار از گارد سر

tight headlock

گارد سر محکم

headlock technique

تکنیک گارد سر

defend headlock

دفاع از گارد سر

reverse headlock

گارد سر معکوس

headlock escape

فرار از گارد سر

headlock counter

ضد گارد سر

headlock submission

تسلیم در گارد سر

جملات نمونه

the wrestler applied a headlock to his opponent during the match.

کشتی‌گیر یک حرکت قفل سر را روی حریف خود در طول مسابقه اعمال کرد.

he managed to escape the headlock with a quick twist.

او با یک حرکت سریع موفق به فرار از قفل سر شد.

in self-defense classes, students learn how to break a headlock.

در کلاس‌های دفاع شخصی، دانش‌آموزان یاد می‌گیرند چگونه یک قفل سر را بشکنند.

she put him in a headlock to show her strength.

او او را در یک قفل سر قرار داد تا قدرت خود را نشان دهد.

the coach taught the team various techniques, including the headlock.

مربی تکنیک‌های مختلفی از جمله قفل سر را به تیم آموزش داد.

during practice, he often gets caught in a headlock.

در طول تمرین، او اغلب در یک قفل سر گیر می‌کند.

the headlock is a common move in brazilian jiu-jitsu.

قفل سر یک حرکت رایج در جوجیتسو برزیلی است.

he tapped out after being stuck in a headlock for too long.

او پس از گیر کردن در یک قفل سر برای مدت طولانی، تسلیم شد.

she quickly countered his headlock with a swift maneuver.

او به سرعت با یک مانور سریع به قفل سر او پاسخ داد.

the referee broke up the fight when one wrestler got a headlock.

داور دعوا را متوقف کرد وقتی یکی از کشتی‌گیران قفل سری گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید