healingly positive
به طور شفابخش مثبت
healingly touch
به طور شفابخش لمس کردن
healingly energy
به طور شفابخش انرژی
healingly embrace
به طور شفابخش در آغوش گرفتن
healingly powerful
به طور شفابخش قدرتمند
healingly restore
به طور شفابخش بازگرداندن
healingly connect
به طور شفابخش ارتباط برقرار کردن
healingly support
به طور شفابخش حمایت کردن
healingly transform
به طور شفابخش دگرگون کردن
healingly guide
به طور شفابخش راهنمایی کردن
her voice spoke healingly to my troubled heart.
صدای او به شفا بخشی به قلب پریشان من صحبت کرد.
the music played healingly, soothing everyone in the room.
موسیقی به شفا بخشی پخش شد و همه را در اتاق آرام کرد.
he looked at her healingly, offering comfort in her pain.
او با نگاهی شفابخش به او نگاه کرد و در غم و اندوه او آسایش بخشید.
the therapist spoke healingly about her past experiences.
درمانگر درباره تجربیات گذشته او به شفا بخشی صحبت کرد.
nature has a way of healingly restoring our spirits.
طبیعت راهی برای بازگرداندن شفابخش روح ما دارد.
his touch was healingly gentle, easing her fears.
لمس او به شفا بخشی ملایم بود و ترس های او را از بین می برد.
she wrote healingly about her journey of recovery.
او درباره سفر بهبودی خود به شفا بخشی نوشت.
the community came together healingly after the tragedy.
جامعه پس از فاجعه به شفا بخشی گرد هم آمد.
his words resonated healingly, bringing hope to many.
کلمات او به شفا بخشی طنین انداز شد و امید را به بسیاری آورد.
they practiced meditation healingly, finding inner peace.
آنها به شفا بخشی مدیتیشن کردند و آرامش درونی یافتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید