restoratively

[ایالات متحده]/[ˈrestərətɪvli]/
[بریتانیا]/[ˈrɛstərətɪvli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که بازیابی می‌کند؛ به شیوه‌ای بازیابنده؛ به گونه‌ای که بازپسی یا درمان را ترویج می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

restoratively speaking

به‌طور رستوراتیو

restoratively designed

طراحی‌شده به‌طور رستوراتیو

restoratively applied

کاربرد رستوراتیو

restoratively active

فعال به‌طور رستوراتیو

restoratively balanced

متوازن به‌طور رستوراتیو

restoratively enhanced

ارتقایی به‌طور رستوراتیو

restoratively formulated

فرمول‌شده به‌طور رستوراتیو

restoratively working

کارکردن به‌طور رستوراتیو

restoratively soothing

آرام‌بخش به‌طور رستوراتیو

جملات نمونه

the spa offered a restoratively soothing massage to ease my tension.

سالن ماساژ با یک ماساژ آرامبخش بهبودبخش، تنش من را کاهش داد.

after the hike, a restoratively cool drink was incredibly welcome.

پس از پیاده روی، یک نوشیدنی خنک بهبودبخش بسیار خوشایند بود.

the weekend getaway proved restoratively beneficial for her mental health.

از راه رفتن در ایام روزهای پایان هفته، بهبودبخش بر سلامت روان او ثابت شد.

sunlight felt restoratively warm on my skin after a long winter.

پس از زمستان طولانی، نور خورشید به طور بهبودبخشی گرم روی پوست من حس می‌کرد.

the quiet cabin provided a restoratively peaceful environment for reflection.

خانه کوچک و آرام، محیطی بهبودبخش و آرام برای تأمل فراهم کرد.

a long nap felt restoratively refreshing after the stressful meeting.

پس از یک جلسه استرس‌زا، خواب طولانی به طور بهبودبخشی تازگی‌بخش بود.

the restorative yoga class left me feeling restoratively energized and calm.

کلاس یوگا بهبودبخش، من را با حس تازگی و آرامش بهبودبخش ترک کرد.

spending time in nature can be restoratively healing for the soul.

گذراندن زمان در طبیعت می‌تواند بهبودبخش بر روح باشد.

the delicious, home-cooked meal was restoratively satisfying after a long day.

پس از یک روز طولانی، غذای لذیذ و پخته شده در خانه به طور بهبودبخشی رضایت‌بخش بود.

listening to calming music can be restoratively helpful for reducing anxiety.

گوش دادن به موسیقی آرام‌بخش می‌تواند به طور بهبودبخشی در کاهش اضطراب کمک کند.

the gentle rain felt restoratively cleansing and peaceful.

باران نرم به طور بهبودبخشی پاک‌کننده و آرام‌بخش حس می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید