heartaches

[ایالات متحده]/ˈhɑːteɪks/
[بریتانیا]/ˈhɑrˌteɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد یا رنج عاطفی

عبارات و ترکیب‌ها

heartaches never end

دردها پایانی ندارند

heartaches and pain

دردها و رنج‌ها

heartaches will fade

دردها محو خواهند شد

heartaches of love

دردهای عشق

heartaches in silence

دردها در سکوت

heartaches and tears

دردها و اشک‌ها

heartaches remain strong

دردها همچنان قوی هستند

heartaches will heal

دردها شفا خواهند یافت

heartaches of yesterday

دردهای دیروز

heartaches to forget

دردهای فراموشی

جملات نمونه

heartaches can teach us valuable lessons about love.

دل‌شکستگی‌ها می‌توانند درس‌های ارزشمندی در مورد عشق به ما آموزش دهند.

she tried to hide her heartaches behind a smile.

او سعی کرد دل‌شکستگی‌های خود را پشت یک لبخند پنهان کند.

after the breakup, he experienced many heartaches.

پس از جدایی، او دل‌شکستگی‌های زیادی را تجربه کرد.

writing in her journal helped her cope with heartaches.

نوشتن در دفترچه یادداشتش به او کمک کرد تا با دل‌شکستگی‌ها کنار بیاید.

heartaches often inspire great works of art.

دل‌شکستگی‌ها اغلب الهام‌بخش آثار هنری بزرگ هستند.

friends can help ease the heartaches we feel.

دوستان می‌توانند به کاهش دل‌شکستگی‌هایی که احساس می‌کنیم کمک کنند.

he poured his heartaches into his music.

او دل‌شکستگی‌های خود را در موسیقی خود ریخت.

time can heal the heartaches of the past.

زمان می‌تواند دل‌شکستگی‌های گذشته را التیام بخشد.

she shared her heartaches with her closest friends.

او دل‌شکستگی‌های خود را با نزدیک‌ترین دوستانش در میان گذاشت.

heartaches are a part of life that we all face.

دل‌شکستگی‌ها بخشی از زندگی هستند که همه ما با آن روبرو هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید