hemmed in
در محاصره
hemmed edges
لبههای حاشیه دار
hemmed skirt
دامن حاشیه دار
hemmed seams
درزهای حاشیه دار
hemmed fabric
پارچه حاشیه دار
hemmed trousers
شلوار حاشیه دار
hemmed blanket
پتو حاشیه دار
hemmed quilt
ملحفه حاشیه دار
hemmed shirt
پیراهن حاشیه دار
hemmed curtains
پرده های حاشیه دار
she hemmed the edges of the fabric to prevent fraying.
او لبههای پارچه را برای جلوگیری از کشیدگی، حاشیهدار کرد.
the dress was beautifully hemmed to fit her perfectly.
دامن به زیبایی به گونهای حاشیهدار شده بود که به طور کامل به او میخورد.
he hemmed the curtains to match the room decor.
او پردهها را با توجه به دکوراسیون اتاق، حاشیهدار کرد.
her mother taught her how to hem her own clothes.
مادرش به او یاد داد که چگونه لباسهای خودش را حاشیهدار کند.
the tailor hemmed the pants to the right length.
خیاط شلوارها را به طول مناسب حاشیهدار کرد.
he hemmed and hawed before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری، مِنمِن کرد و لکنت کرد.
she hemmed the quilt with a decorative stitch.
او لحاف را با یک طرح تزئینی حاشیهدار کرد.
the edges of the tablecloth were hemmed for a neat finish.
لبههای رومیزی برای داشتن ظاهری مرتب، حاشیهدار شده بودند.
he carefully hemmed the edges of the paper to avoid tearing.
او با دقت لبههای کاغذ را برای جلوگیری از پاره شدن، حاشیهدار کرد.
after she hemmed the dress, it looked brand new.
بعد از اینکه او دامن را حاشیهدار کرد، کاملاً نو به نظر میرسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید