hemmed

[ایالات متحده]/hɛmd/
[بریتانیا]/hɛm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و شکل گذشته‌ی participle از hem؛ احاطه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

hemmed in

در محاصره

hemmed edges

لبه‌های حاشیه دار

hemmed skirt

دامن حاشیه دار

hemmed seams

درزهای حاشیه دار

hemmed fabric

پارچه حاشیه دار

hemmed trousers

شلوار حاشیه دار

hemmed blanket

پتو حاشیه دار

hemmed quilt

ملحفه حاشیه دار

hemmed shirt

پیراهن حاشیه دار

hemmed curtains

پرده های حاشیه دار

جملات نمونه

she hemmed the edges of the fabric to prevent fraying.

او لبه‌های پارچه را برای جلوگیری از کشیدگی، حاشیه‌دار کرد.

the dress was beautifully hemmed to fit her perfectly.

دامن به زیبایی به گونه‌ای حاشیه‌دار شده بود که به طور کامل به او می‌خورد.

he hemmed the curtains to match the room decor.

او پرده‌ها را با توجه به دکوراسیون اتاق، حاشیه‌دار کرد.

her mother taught her how to hem her own clothes.

مادرش به او یاد داد که چگونه لباس‌های خودش را حاشیه‌دار کند.

the tailor hemmed the pants to the right length.

خیاط شلوارها را به طول مناسب حاشیه‌دار کرد.

he hemmed and hawed before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری، مِن‌مِن کرد و لکنت کرد.

she hemmed the quilt with a decorative stitch.

او لحاف را با یک طرح تزئینی حاشیه‌دار کرد.

the edges of the tablecloth were hemmed for a neat finish.

لبه‌های رومیزی برای داشتن ظاهری مرتب، حاشیه‌دار شده بودند.

he carefully hemmed the edges of the paper to avoid tearing.

او با دقت لبه‌های کاغذ را برای جلوگیری از پاره شدن، حاشیه‌دار کرد.

after she hemmed the dress, it looked brand new.

بعد از اینکه او دامن را حاشیه‌دار کرد، کاملاً نو به نظر می‌رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید