heteronomy

[ایالات متحده]/ˌhɛtəˈrɒnəmi/
[بریتانیا]/ˌhɛtəˈrɑːnəmi/

ترجمه

n. وضعیت تحت حکومت دیگری بودن؛ شرایطی که تحت قوانین یا تأثیرات خارجی قرار دارد؛ عدم خودمختاری

عبارات و ترکیب‌ها

heteronomy of will

خودکامگی اراده

heteronomy in ethics

خودکامگی در اخلاق

heteronomy versus autonomy

خودکامگی در برابر خودمختاری

social heteronomy

خودکامگی اجتماعی

economic heteronomy

خودکامگی اقتصادی

cultural heteronomy

خودکامگی فرهنگی

political heteronomy

خودکامگی سیاسی

heteronomy of law

خودکامگی قانون

heteronomy in society

خودکامگی در جامعه

individual heteronomy

خودکامگی فردی

جملات نمونه

heteronomy can limit personal freedom.

خودمختاری می‌تواند آزادی شخصی را محدود کند.

many philosophers discuss the concept of heteronomy.

بسیاری از فیلسوفان مفهوم خودمختاری را مورد بحث قرار می‌دهند.

heteronomy often leads to external control.

خودمختاری اغلب منجر به کنترل خارجی می‌شود.

understanding heteronomy is crucial in ethics.

درک خودمختاری در اخلاق بسیار مهم است.

she felt a sense of heteronomy in her decisions.

او احساس کرد که در تصمیماتش، خودمختاری وجود ندارد.

heteronomy can affect one's moral judgment.

خودمختاری می‌تواند قضاوت اخلاقی یک فرد را تحت تأثیر قرار دهد.

he studied the implications of heteronomy in modern life.

او پیامدهای خودمختاری در زندگی مدرن را مطالعه کرد.

heteronomy contrasts with autonomy in decision-making.

خودمختاری با خودمختاری در تصمیم‌گیری تفاوت دارد.

the debate on heteronomy continues in academic circles.

بحث در مورد خودمختاری در محافل علمی ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید