high-mindedness prevails
عشق به اخلاق و ارزشها غالب است
displaying high-mindedness
نشان دادن عشق به اخلاق و ارزشها
lacking high-mindedness
کمبود عشق به اخلاق و ارزشها
with high-mindedness
با عشق به اخلاق و ارزشها
rewarding high-mindedness
پاداش دادن به عشق به اخلاق و ارزشها
rejecting high-mindedness
رد کردن عشق به اخلاق و ارزشها
air of high-mindedness
پوستهای از عشق به اخلاق و ارزشها
espousing high-mindedness
پیوستن به عشق به اخلاق و ارزشها
criticizing high-mindedness
انتقاد به عشق به اخلاق و ارزشها
rewarded for high-mindedness
پاداش گرفتن به خاطر عشق به اخلاق و ارزشها
she approached the situation with a remarkable degree of high-mindedness, prioritizing fairness above all else.
او با میزانی بسیار خاص از اخلاق بالا روی این مسئله نزدیک شد و عدالت را در بالاترین جایگاه قرار داد.
his high-mindedness in refusing the bribe demonstrated his integrity.
نپذیرفتن رشوة او نشان دهنده اخلاق بالای او بود.
despite the personal cost, she maintained her high-mindedness and stood by her principles.
با وجود هزینه شخصی، او اخلاق بالای خود را حفظ کرد و به اصول خود پایبند ماند.
the politician's sudden lack of high-mindedness disappointed many supporters.
نداشتن اخلاق بالا در سیاستمدار به ناگهانی بسیاری از حامیان او ناراحت کرد.
he criticized the company's ruthless tactics, displaying a certain high-mindedness.
او روشهای بیرحمانه شرکت را انتقاد کرد و اخلاق بالایی نشان داد.
the judge ruled fairly, showing a commendable level of high-mindedness.
قاضی با عدالت قضاوت کرد و سطحی قابل تحسین از اخلاق بالا نشان داد.
it's easy to preach high-mindedness, but harder to practice it.
گفتن درباره اخلاق بالا ساده است، اما انجام آن دشوارتر است.
her high-mindedness inspired others to act with greater integrity.
اخلاق بالای او دیگران را تشویق کرد تا با اخلاق بیشتری رفتار کنند.
the debate revealed a stark contrast in their levels of high-mindedness.
این بحث تفاوت شدیدی در سطح اخلاق بالای آنها را نشان داد.
he valued honesty and integrity above all, a testament to his high-mindedness.
او صداقت و اخلاق را در بالاترین جایگاه قرار داد، که نشان دهنده اخلاق بالای او بود.
the company's high-mindedness in supporting local charities was widely praised.
حمایت شرکت از سازمانهای خیریه محلی نشان دهنده اخلاق بالای آن بود که به طور گسترده تحسین شد.
high-mindedness prevails
عشق به اخلاق و ارزشها غالب است
displaying high-mindedness
نشان دادن عشق به اخلاق و ارزشها
lacking high-mindedness
کمبود عشق به اخلاق و ارزشها
with high-mindedness
با عشق به اخلاق و ارزشها
rewarding high-mindedness
پاداش دادن به عشق به اخلاق و ارزشها
rejecting high-mindedness
رد کردن عشق به اخلاق و ارزشها
air of high-mindedness
پوستهای از عشق به اخلاق و ارزشها
espousing high-mindedness
پیوستن به عشق به اخلاق و ارزشها
criticizing high-mindedness
انتقاد به عشق به اخلاق و ارزشها
rewarded for high-mindedness
پاداش گرفتن به خاطر عشق به اخلاق و ارزشها
she approached the situation with a remarkable degree of high-mindedness, prioritizing fairness above all else.
او با میزانی بسیار خاص از اخلاق بالا روی این مسئله نزدیک شد و عدالت را در بالاترین جایگاه قرار داد.
his high-mindedness in refusing the bribe demonstrated his integrity.
نپذیرفتن رشوة او نشان دهنده اخلاق بالای او بود.
despite the personal cost, she maintained her high-mindedness and stood by her principles.
با وجود هزینه شخصی، او اخلاق بالای خود را حفظ کرد و به اصول خود پایبند ماند.
the politician's sudden lack of high-mindedness disappointed many supporters.
نداشتن اخلاق بالا در سیاستمدار به ناگهانی بسیاری از حامیان او ناراحت کرد.
he criticized the company's ruthless tactics, displaying a certain high-mindedness.
او روشهای بیرحمانه شرکت را انتقاد کرد و اخلاق بالایی نشان داد.
the judge ruled fairly, showing a commendable level of high-mindedness.
قاضی با عدالت قضاوت کرد و سطحی قابل تحسین از اخلاق بالا نشان داد.
it's easy to preach high-mindedness, but harder to practice it.
گفتن درباره اخلاق بالا ساده است، اما انجام آن دشوارتر است.
her high-mindedness inspired others to act with greater integrity.
اخلاق بالای او دیگران را تشویق کرد تا با اخلاق بیشتری رفتار کنند.
the debate revealed a stark contrast in their levels of high-mindedness.
این بحث تفاوت شدیدی در سطح اخلاق بالای آنها را نشان داد.
he valued honesty and integrity above all, a testament to his high-mindedness.
او صداقت و اخلاق را در بالاترین جایگاه قرار داد، که نشان دهنده اخلاق بالای او بود.
the company's high-mindedness in supporting local charities was widely praised.
حمایت شرکت از سازمانهای خیریه محلی نشان دهنده اخلاق بالای آن بود که به طور گسترده تحسین شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید