hoggishly greedy
خودخواهانه حریص
hoggishly selfish
خودخواهانه
hoggishly messy
به هم ریخته
hoggishly loud
خیلی بلند
hoggishly rude
بی ادب
hoggishly wasteful
متکبر
hoggishly indulgent
خودخواسته
hoggishly arrogant
متکبرانه
hoggishly boastful
خودستای
hoggishly careless
بی احتیاط
he hoggishly took the biggest piece of cake.
او طمعکارانه بزرگترین تکه کیک را برداشت.
she hoggishly claimed all the attention at the party.
او طمعکارانه تمام توجهات را در مهمانی به خود اختصاص داد.
the hoggishly rich man refused to share his wealth.
آن مرد ثروتمند طمعکار از به اشتراک گذاشتن ثروت خود امتناع کرد.
they hoggishly monopolized the conversation.
آنها طمعکارانه گفتگو را در انحصار خود گرفتند.
he hoggishly kept the best toys for himself.
او طمعکارانه بهترین اسباببازیها را برای خودش نگه داشت.
her hoggishly behavior at the meeting annoyed everyone.
رفتار طمعکارانه او در جلسه همه را آزار داد.
the hoggishly greedy child wanted all the candy.
آن کودک طمعکار و حریص تمام آبنباتها را میخواست.
he hoggishly dominated the team project without considering others.
او بدون در نظر گرفتن دیگران، پروژه گروهی را به طور طمعکارانهانه در دست گرفت.
her hoggishly attitude made it hard to work together.
حاضری طمعکارانه او باعث شد همکاری دشوار شود.
they hoggishly used all the resources for themselves.
آنها طمعکارانه تمام منابع را برای خودشان استفاده کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید