hoosgow

[ایالات متحده]/ˈhuːsɡoʊ/
[بریتانیا]/ˈhuːsɡoʊ/

ترجمه

n. زندان یا حبس
Word Forms
جمعhoosgows

عبارات و ترکیب‌ها

hit the hoosgow

وارد هوزگو شو

in the hoosgow

در هوزگو

send to hoosgow

به هوزگو بفرست

hoosgow time

زمان هوزگو

hoosgow bound

به سمت هوزگو

out of hoosgow

بیرون از هوزگو

hoosgow escape

فرار از هوزگو

hoosgow blues

غم هوزگو

hoosgow life

زندگی در هوزگو

hoosgow visit

بازدید از هوزگو

جملات نمونه

he spent the night in the hoosgow after the bar fight.

او شب را در بازداشتگاه بعد از درگیری در بار گذراند.

getting caught with stolen goods will land you in the hoosgow.

گرفتن با کالاهای مسروقه شما را به بازداشتگاه خواهد فرستاد.

she was worried that her brother would end up in the hoosgow.

او نگران بود که برادرش در نهایت به بازداشتگاه برود.

the judge sent him to the hoosgow for a year.

قاضی او را برای یک سال به بازداشتگاه فرستاد.

he joked that he was just a visitor to the hoosgow.

او شوخی کرد که فقط یک بازدید کننده در بازداشتگاه بود.

after his third dui, he knew he was headed for the hoosgow.

بعد از سومین DUI او، می دانست که به سمت بازداشتگاه در حرکت است.

the hoosgow was not a place he wanted to return to.

بازداشتگاه جایی نبود که بخواهد به آن بازگردد.

she had a friend who spent time in the hoosgow.

او دوستی داشت که زمانی را در بازداشتگاه گذراند.

he learned his lesson after a brief stay in the hoosgow.

او درس خود را پس از اقامت کوتاهی در بازداشتگاه یاد گرفت.

they laughed about how he almost ended up in the hoosgow.

آنها درباره اینکه چقدر نزدیک بود به بازداشتگاه برود، خندیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید