hit the hoosgow
وارد هوزگو شو
in the hoosgow
در هوزگو
send to hoosgow
به هوزگو بفرست
hoosgow time
زمان هوزگو
hoosgow bound
به سمت هوزگو
out of hoosgow
بیرون از هوزگو
hoosgow escape
فرار از هوزگو
hoosgow blues
غم هوزگو
hoosgow life
زندگی در هوزگو
hoosgow visit
بازدید از هوزگو
he spent the night in the hoosgow after the bar fight.
او شب را در بازداشتگاه بعد از درگیری در بار گذراند.
getting caught with stolen goods will land you in the hoosgow.
گرفتن با کالاهای مسروقه شما را به بازداشتگاه خواهد فرستاد.
she was worried that her brother would end up in the hoosgow.
او نگران بود که برادرش در نهایت به بازداشتگاه برود.
the judge sent him to the hoosgow for a year.
قاضی او را برای یک سال به بازداشتگاه فرستاد.
he joked that he was just a visitor to the hoosgow.
او شوخی کرد که فقط یک بازدید کننده در بازداشتگاه بود.
after his third dui, he knew he was headed for the hoosgow.
بعد از سومین DUI او، می دانست که به سمت بازداشتگاه در حرکت است.
the hoosgow was not a place he wanted to return to.
بازداشتگاه جایی نبود که بخواهد به آن بازگردد.
she had a friend who spent time in the hoosgow.
او دوستی داشت که زمانی را در بازداشتگاه گذراند.
he learned his lesson after a brief stay in the hoosgow.
او درس خود را پس از اقامت کوتاهی در بازداشتگاه یاد گرفت.
they laughed about how he almost ended up in the hoosgow.
آنها درباره اینکه چقدر نزدیک بود به بازداشتگاه برود، خندیدند.
hit the hoosgow
وارد هوزگو شو
in the hoosgow
در هوزگو
send to hoosgow
به هوزگو بفرست
hoosgow time
زمان هوزگو
hoosgow bound
به سمت هوزگو
out of hoosgow
بیرون از هوزگو
hoosgow escape
فرار از هوزگو
hoosgow blues
غم هوزگو
hoosgow life
زندگی در هوزگو
hoosgow visit
بازدید از هوزگو
he spent the night in the hoosgow after the bar fight.
او شب را در بازداشتگاه بعد از درگیری در بار گذراند.
getting caught with stolen goods will land you in the hoosgow.
گرفتن با کالاهای مسروقه شما را به بازداشتگاه خواهد فرستاد.
she was worried that her brother would end up in the hoosgow.
او نگران بود که برادرش در نهایت به بازداشتگاه برود.
the judge sent him to the hoosgow for a year.
قاضی او را برای یک سال به بازداشتگاه فرستاد.
he joked that he was just a visitor to the hoosgow.
او شوخی کرد که فقط یک بازدید کننده در بازداشتگاه بود.
after his third dui, he knew he was headed for the hoosgow.
بعد از سومین DUI او، می دانست که به سمت بازداشتگاه در حرکت است.
the hoosgow was not a place he wanted to return to.
بازداشتگاه جایی نبود که بخواهد به آن بازگردد.
she had a friend who spent time in the hoosgow.
او دوستی داشت که زمانی را در بازداشتگاه گذراند.
he learned his lesson after a brief stay in the hoosgow.
او درس خود را پس از اقامت کوتاهی در بازداشتگاه یاد گرفت.
they laughed about how he almost ended up in the hoosgow.
آنها درباره اینکه چقدر نزدیک بود به بازداشتگاه برود، خندیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید