hotfooting it
با سرعت زیاد رفتن
hotfooting around
گشتن با سرعت زیاد
hotfooting home
با سرعت زیاد به خانه رفتن
hotfooting back
با سرعت زیاد برگشتن
hotfooting to work
با سرعت زیاد به محل کار رفتن
hotfooting off
با سرعت زیاد رفتن
hotfooting it out
با سرعت زیاد بیرون رفتن
hotfooting past
با سرعت زیاد از کنار چیزی عبور کردن
hotfooting down
با سرعت زیاد پایین رفتن
hotfooting away
با سرعت زیاد دور رفتن
they were hotfooting it to the airport to catch their flight.
آنها با سرعت به سمت فرودگاه میرفتند تا پرواز خود را از دست ندهند.
after receiving the news, she started hotfooting it to the meeting.
پس از دریافت خبر، او با سرعت به سمت جلسه رفت.
he was hotfooting around the city, trying to finish his errands.
او با سرعت در شهر میدوید و سعی میکرد کارهای خود را تمام کند.
hotfooting from one appointment to another can be exhausting.
رفتن با عجله از یک قرار ملاقات به قرار ملاقات دیگر می تواند خسته کننده باشد.
we saw him hotfooting it down the street after the bus.
ما دیدیم که او با سرعت در خیابان به دنبال اتوبوس میدود.
she was hotfooting it to the store before it closed.
او با سرعت به سمت مغازه رفت قبل از اینکه بسته شود.
hotfooting through the crowd, he finally reached the stage.
با عبور سریع از میان جمعیت، او سرانجام به صحنه رسید.
they were hotfooting it to the concert, not wanting to miss the opening act.
آنها با سرعت به سمت کنسرت میرفتند تا برنامه افتتاحیه را از دست ندهند.
hotfooting it back home, he realized he left his keys behind.
با بازگشت سریع به خانه، متوجه شد که کلیدهایش را جا گذاشته است.
she spent the afternoon hotfooting around town, visiting friends.
او بعد از ظهر را با رفتن سریع در شهر و ملاقات با دوستان گذراند.
hotfooting it
با سرعت زیاد رفتن
hotfooting around
گشتن با سرعت زیاد
hotfooting home
با سرعت زیاد به خانه رفتن
hotfooting back
با سرعت زیاد برگشتن
hotfooting to work
با سرعت زیاد به محل کار رفتن
hotfooting off
با سرعت زیاد رفتن
hotfooting it out
با سرعت زیاد بیرون رفتن
hotfooting past
با سرعت زیاد از کنار چیزی عبور کردن
hotfooting down
با سرعت زیاد پایین رفتن
hotfooting away
با سرعت زیاد دور رفتن
they were hotfooting it to the airport to catch their flight.
آنها با سرعت به سمت فرودگاه میرفتند تا پرواز خود را از دست ندهند.
after receiving the news, she started hotfooting it to the meeting.
پس از دریافت خبر، او با سرعت به سمت جلسه رفت.
he was hotfooting around the city, trying to finish his errands.
او با سرعت در شهر میدوید و سعی میکرد کارهای خود را تمام کند.
hotfooting from one appointment to another can be exhausting.
رفتن با عجله از یک قرار ملاقات به قرار ملاقات دیگر می تواند خسته کننده باشد.
we saw him hotfooting it down the street after the bus.
ما دیدیم که او با سرعت در خیابان به دنبال اتوبوس میدود.
she was hotfooting it to the store before it closed.
او با سرعت به سمت مغازه رفت قبل از اینکه بسته شود.
hotfooting through the crowd, he finally reached the stage.
با عبور سریع از میان جمعیت، او سرانجام به صحنه رسید.
they were hotfooting it to the concert, not wanting to miss the opening act.
آنها با سرعت به سمت کنسرت میرفتند تا برنامه افتتاحیه را از دست ندهند.
hotfooting it back home, he realized he left his keys behind.
با بازگشت سریع به خانه، متوجه شد که کلیدهایش را جا گذاشته است.
she spent the afternoon hotfooting around town, visiting friends.
او بعد از ظهر را با رفتن سریع در شهر و ملاقات با دوستان گذراند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید